جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ١٦٥
مىدانست، اما مائو آنها را انقلابى مىانگاشت. «مائوئيسم» به عنوان «ماركسيسم چينى» نيز معروف است.
٣- ٢- ٣. چپ نو جريانى بود كه در دهه ١٩٧٠ م. در اروپاى غربى، آمريكاى شمالى، برخى كشورهاى آمريكاى لاتين و آسيايى از جمله ايران در بين دانشجويان و روشنفكران هواخواهانى پيدا كرد. چپ نو واكنشى بود در قبال سر سپردگى و وابستگى احزاب كمونيستى قديمى يا چپ قديم به روسيه، اين جريان گرچه با فساد دنياى سرمايه دارى مخالف بود. اما به دليل گرايش ضد شوروى مورد توجه سازمانهاى اطلاعاتى غرب قرار گرفت.
٤- ٢- ٣. ارو كمونيزم يا كمونيزم اروپايى سانيا گو كاريلو دبير كل حزب كمونيست اسپانيا در دهه ١٩٧٠- ١٩٨٠ م.
جريانى را بنيان نهاد كه هدف آن استقلال از رهبرى مسكو، كنار گذاشتن تز ديكتاتورى پرولتاريا و نظام تك حزبى سوسياليستى بود. هواخواهان اين جريان، به انقلاب سوسياليستى نيز معتقد نبودند و مشاركت در نظام دموكراسىِ چند حزبى غربى را پذيرفته بودند و بهجاى انقلاب به رفرم اعتقاد داشتند.
٥- ٢- ٣. گورباچفيسم واپسين و مهمترين ضربه بر بنياد ماركسيسم را ميخائيل گورباچف وارد كرد. او بر ماركسيسم خط بطلان كشيد و سياستهايش را تحت عنوان «جزم انديشى و