جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ٣٩
كرديم، از شاخصههاى اصلى اصولگرايى اسلامى است. اصلاحات اصولگرايانه و اصول گرايى مصلحانه درهم تنيدهاند. «١» بنابراين اصلاحطلبى در گفتمان اسلامى تحول و دگرگونى در فرد، جامعه و دولت بر اساس مبانى، اصول و ارزشهاى اسلامى است و درصدد است تا هر فسادى را ريشهكن كند. با توجه به اين تعريف اصلاحطلبى مختص به اقدام دولت حاكم نيست، همچنين هيچگاه انقلاب در دين و مذهب را منظور ندارد، البته خرافات و افكار انحرافى، التقاطى و متحجر را نشانه مىگيرد. اصلاحطلبى اسلامى در مقابل انقلاب نيز قرار ندارد و منحصر در روش مسالمتآميز نيست.
بلكه هر اقدام ضد فساد و افساد به منظور بهسامان كردن امور از سوى دولت و مردم با روش انقلابى يا مسالمتآميز در چارچوب اسلام صورت گيرد، اصلاحطلبى اسلامى نام دارد. آيا به واقع اصولگرايى اسلامى غير از اين است؟
آيا مىتوان مرزى بين آن دو قائل شد؟ مسلماً پاسخ منفى است.
پس از انبياء (ص)، امامان بزرگوار شيعه سرآمد جريان اصول گرايى و اصلاحطلبى در تاريخ بودهاند و در اين ميان پرچم اصلاحطلبى اصولگرايانه حسين بن على (ع) براى هميشه بر فراز تاريخ در اهتزاز است.
البته تقسيمبندىهاى ديگرى نيز از جريانها به عمل آمده است، از جمله جريان مستقل، جريان وابسته، سكولار (عرفگرا) و دينگرا، «٢» اصولگرا و تساهل طلب، فن سالار (تكنوكرات)، ارزشسالار، آرمانگرا، عملگرا يا واقعگرا، نخبهگرا، مردمگرا، سنتى، تجددگرا (نوگرا)، فرامدرن، اصولگراى كلاسيك،