جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ٣٥
ب: اصلاحطلبى: به سامان آوردن امور، تغيير شرايط و تقاضا براى موقعيتى بهتر از آنچه هست، خواست طبيعى انسانهاست. بر اين اساس اصلاحطلبى در فرهنگهاى مختلف مطرح است. در گفتمان اسلامى، گفتمان ماركسيستى و گفتمان ليبرال اين عنوان مشابه وجود دارد. مدتى پس از روى كار آمدن سيد محمد خاتمى رئيس جمهورى وقت ايران پس از دوم خرداد ١٣٧٦ نيز اين اصلاح در جامعه ما از سوى طرفداران ايشان رواج يافت. آنان پس از راهبرد «توسعه سياسى» به عنوان شعار خود، «اصلاحطلبى» را نيز بر آن افزودند و به جاى «جبهه دوم خرداد»، نام «اصلاح طلبان» را بر خود گذاشته، در مقابل اصولگرايان صف كشيدند. پرسش اين است كه مراد آنان از مفهوم ياد شده، برخاسته از كدام فرهنگ و گفتمان بود؟! قبل از پاسخ به اين پرسش به توضيح مفهوم اصلاحطلبى در گفتمانهاى مختلف مىپردازيم.
در گفتمان ليبرال غربى، مفهوم اصلاح با واژه رفرم) Reform (بيان مىشود و منظور از آن اقدامات اصلاحى انجام يافته از سوى نظام سياسى حاكم براى جلوگيرى از وقوع انقلاب) Revolution (و تثبيت نظام سياسى حاكم است.
در كنار مفهوم ياد شده، اصطلاح رفرماسيون) Reformation (نيز وجود دارد كه به انقلاب مذهبى در كليساى كاتوليت غربى در قرن ١٦ ميلادى اطلاق مىشود. بزرگترين رهبران آن مارتين لوتر و جان كالوين بودند. اين انقلاب مذهبى اثرات وسيع سياسى، اقتصادى و اجتماعى از خود در اروپا بر جاى گذاشت و مبناى تأسيس يكى از سه شاخه بزرگ مذهب مسيحيت به نام «پروتستان» شد. «١»