جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ١٨٦
شاهنشاهى، پس از فرار محمدرضا به خارج از كشور پيدا كردند، امّا با توجه به مبناى فكرى مذكور قدر اين فرصت را ندانستند و سرانجام با كودتاى ٢٨ مرداد، زحمات آنان و ملت بر باد رفت.
وطن دوستى- نه وطن پرستى- يعنى علاقه طبيعى و فطرى به زادگاه، خاك، ملت و مفاخر و ميراث گذشته امرى فطرى است و نه تنها ناپسند نيست كه ستودنى است اما وطن پرستى، يعنى اصالت دادن به آب و خاك و مليت و گزافه گويى براى بزرگ نمايى يك ملت چون روح خودستايى مىآفريند و مقابله با ديگر اقوام و ملتها را توجيه مىكند، از نظر عقل و شرع ناپسند است و خلاف فطرت انسانى است.
ملى گرايان با وطن محورى و نژاد پرستى، به شكل جاهلانهاى تنها آنچه را به ملت آنان منسوب است، حق مىدانند. بر اين اساس به گونه غير منطقى بسيارى از حقايق را زير پا مىگذارند و يكسره آنچه را مربوط به ديگران است كوچك مىشمارند. شعله ور ساختن احساسات نژادى و زبانى، برترىطلبى، دشمن سازى و تنفر از بيگانگان، تقديس افراطى خاك و گذشته گرايى هنگامى كه از حد طبيعى پاى بيرون نهد، وحدت و امنيت ملى را نيز با خطر رو به رو مىسازد و چه بسا منجر به برادر كشى، قوم زدايى و حتى تجزيه داخلى و جنگ خارجى و منطقهاى گردد.
تبديل ناسيوناليزم به فاشيسم در ايتالياى دوره موسولينى و به ويژه در آلمان در زمان هيتلر مصائب عظيمى براى جهان به دنبال آورد.
ارزيابى ميراث و آثار گذشته يك ملت بايد با بررسى عقلانى و پذيرش جنبههاى سازنده و انسانى صورت پذيرد. نمىتوان هر آنچه را مربوط به گذشته و تمدن باستان است، پذيرفت و ستود. از آن سو نيز نمىتوان بهطور كلى همه ميراث سنتى را نفى نمود. نمىتوان آداب و رسوم خرافى، بت پرستى و شرك را چون مربوط به گذشته باستانى يك كشور است كارى درست شمرد و در مقابل، آداب، ارزشها و هنجارهاى منطقى و عقلايى ملل ديگر را نيز نمىتوان به كلى مردود دانست.