جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ١٨١
با ظهور انقلاب فرانسه، ناسيوناليزم توان بسيارى يافت. در شرايط پس از اين انقلاب، ناسيوناليزم با گرايشهاى ليبرال علاوه بر تأكيد بر اصول آزادى، برابرى و برادرى، از خودمختارى گروههاى خاصى هواخواهى مىكرد كهخود را متفاوت از افراد و گروههاى يك كشور يا امپراتورى مىشمردند. اين پديده در ايتاليا، آلمان و شوروى به ملى گرايى افراطى، نژاد پرستى و برترى ايدئولوژى و حزب خاص انجاميد و پس از جنگ جهانى دوم در كشورهاى آمريكاى لاتين، آسيا و آفريقا چهره ضد استعمارى به خود گرفت و به نهضتهاى ملى منتهى شد. «١» در ايران ناسيوناليزم، نخست با گرايش ليبرال درعصر مشروطه به شكل سطحى مطرح شد، اما در عصر رضا شاه شدت يافت و به بزرگداشت تمدنِ پيش از اسلامِ ايران پرداخت و اسلام را با ديده مهاجم نگريست و ارزشهاى اسلامى را تحقير كرد. ناسيوناليستها با تقديس آداب و مظاهر باستانى و تلاش براى طرد لغات عربى از زبان فارسى و احياى «ايرانيّت» به جاى «اسلاميّت»، تلاشهاى فرهنگى فراوانى را با پشتيبانى زورگويىهاى رضاخان پى گرفتند.
آنان به جاى اينكه با استعمار غربى و حاكميت پنهان آنها بر امور كشور مبارزه كنند، به جنگ با اسلام برخاستند كه روح ايران بود. «٢» ناسيوناليستها با طرد اسلام و پاى فشارى بر برترى نژاد آرايى، كوشيدند به جاى اسلام، غرب را خويشاوند ايرانيان معرفى كنند. نتيجه اين عمل، فراهم شدن بستر سيطره غرب و چپاول منابع ملى ايران به ويژه نفت بود كه در عصر پهلوى اول و دوم عليه ملت و به نفع غربىها تحقق يافت.
پس از سقوط رضا شاه و روى كار آمدن محمدرضا، در شرايط اشغال كشور، بهطور طبيعى افكار ملىگرايى گسترش يافت. تداوم اين افكار در سال