اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ١٥٦ - ٧ بازپرسى و بازجويى
ياد مىكنى و رواياتى را از وى نقل مىنمايى، مىشناسى؟ گفت: خير. حضرت فرمود: اگر خود او با شما رو در رو صحبت كند و بگويد من اين سخنها را نگفتهام، شما مىپذيريد؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود: چرا؟ گفت: زيرا افراد مورد اطمينانِ ما اينها را روايت كردهاند. در اينجا عامل اين گرايش غلط شناسايى شد و حضرت در سخنى زيبا به تصحيح آن پرداخت. [١]
ب-نحوۀ بازجويى متهمان
حضرت امير (ع) وارد مسجد كوفه شد و ديد مردم دور جوانى حلقه زدهاند و او درحال گريستن است. حضرت دليل گريۀ او را پرسيد. او گفت: شريحِ قاضى، قضاوتى دربارۀ شكايت من كرد كه به انصاف در مورد آن عمل ننموده است، سپس افزود: اين چند مرد، پدر مرا براى همراهى در يك سفر از خانه بيرون بردند. آنان بازگشتند، امّا پدرم به خانه برنگشت. من حال او را از همراهان پرسيدم، گفتند: پدرت فوت كرده است. سراغ اموال او را گرفتم. گفتند: او مالى نداشته است. در هنگام رسيدگى به اين دعوا، شريح همراهان پدرم را قسم داد و آنان قسم ياد كردند كه در انكار خود صادقند و دستور منع پيگرد قانونى صادر شد.
امير مؤمنان (ع) به قنبر دستور داد كه متهمين را به همراه شُرطه (پليس ويژه) احضار كند. جلسۀ دادگاه بهطور رسمى تشكيل شد و كيفر خواست توسط شاكى قرائت گرديد. در نخستين دفاعيه متهمين، انكار را تكرار كردند. حضرت فرمود: چه گمان داريد؟ آيا مىپنداريد كه من نمىدانم شما با پدر اين جوان چه كرديد؟ ! سپس دستور داد متهمين بهطور جداگانه كنترل و نگهدارى شوند. در كنار هر ستون يكى از آنان نگهدارى گرديد و منشى
[١] . اختيار معرفة الرجال، ج ٢، ص ٦٩٢.