تحليلى بر دعاهاى انبيا در قرآن - خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٠١ - نكات آموزنده
راستى بندۀ صالح خدا بودن چه گرانبها و گرانقدر است كه سليمان با آن حشمت و جاه و جلالش كه براى احدى جاى شك نبوده باز تقاضايش اين است كه خدا به رحمتش او را در خط بندگان صالح قرار دهد و از لغزشهائى كه هر زمان براى انسان مخصوصاً براى انسانى كه در رأس يك تشكيلات عظيم باشد امكانپذير است او را حفظ كند.
«يكى از وقايع زندگى حضرت سليمان اين بود كه روزى بعد از ظهر، عازم جهاد بود و اسبان عربى تندرو خوب را كه وقت ايستادن يك دست را بلند كرده و بِسَرِسُم بر زمين مىگذارند بر او عرضه داشتند (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ اَلصّافِناتُ اَلْجِيادُ؛ اى پيامبر ياد كن وقتى را كه اسبهاى تند رو و نيكو هنگام عصر بر حضرت سليمان عرضه شد و بعد از نماز ظهر مشغول به تماشاى آنها شد تا قرص آفتاب به حجابى از اجسام مانند كوه و غيره پوشيده شد) و وقت فضيلت نماز عصر گذشت چنانچه فرمودهاند از اين پيش آمد بسيار متأثر و ملول شد و گفت: مرا محبّت اين اسبها از ياد پرودگارم باز داشت برويد آنها را نزد من بياوريد پس آوردند و حضرت به ساقها و يالهاى آنها براى تنظيف و تبرك دست كشيد و همه را در راه خداوند صدقه داد و در هر حال آن حضرت از اين مقدار ترك توكل و رضاى به قضاى الهى نادم و پشيمان شد و مشغول به تضّرع وزراى و توبه و انابه درگاه خدا گرديد.[١] و بعد از طلب مغفرت به خداوند عرض كرد:
(رَبِّ اِغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ اَلْوَهّابُ؛[٢]گفت: پروردگارا مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچكس نباشد كه تو بسيار بخشندهاى).
حضرت سليمان بعد از مغفرت از خداوند خواست كه به او سلطنتى ببخشد
[١]- محمد ثقفى، تفسير روان جاويد، ج ٤، پيشين، ص ٥٨٥. ص ٣١
[٢]- سوره ص / ٣٥