تحليلى بر دعاهاى انبيا در قرآن - خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٢٨ - قصّ١٧٢٨ رفتار برادران يوسف عليه السلام
يوسف و ذكر الطاف الهى
پس از اين يوسف عليه السلام شروع به بيان الطاف الهى نسبت به خود فرمود كه خداوند مرا از زندانِ عزيز مصر نجات داد و شما را از صحراى فلسطين نزد من آورد بعضى گفتهاند «بدو» در آيۀ ١٠١ سورۀ يوسف كه يوسف فرمود: (جاءَ بِكُمْ مِنَ اَلْبَدْوِ؛ خداوند شما را از سرزمين بدو آورد.) نام آبادى اى بود نزديك كنعان از فلسطين كه محل سكونت حضرت يعقوب عليه السلام بود و آنها صحرانشين نبودند و حضرت يوسف عليه السلام در بيان سرگذشت خود ذكرى از برادران و قصّۀ چاه و فروختن و نجاتِ خود نفرمود تا مبادا به برادران برخورد كند ولى در خاتمه عملِ آنها را مستند به شر شيطان و فساد او بين خود و برادران نمود و بر نجات خود از آن بلاهاى سهمگين با ظريفترين عبارت خدا را شكر نمود و عرضه داشت: (إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَلِيمُ اَلْحَكِيمُ؛ براستى پروردگارم به آنچه بخواهد و اراده كند لطيف است و به تحقيق كه او دانا و حكيم است).
مىفرمايد: پروردگار من در تدبير امور بندگانش لطيف و دقيق و در مشيّت خود ظريف است يعنى به دقّت در رفق و مدارا با آنها رفتار مىنمايد و مشكلات و سختىهاى آنها را آسان مىنمايد چنانچه با من رفتار فرمود و مشكلات مرا آسان كرد چون كارهاى او از روى علم و دانش و مطابق با حكمت و مصلحت است.
حضرت با اين بيان خدا را در كارش مىستايد و از سختىهايى كه بر او گذشته است شكايت نمىكند و ادب بندگى را در مقابل خواست خداوند رعايت مىنمايد و با تعبيراتى مثل پروردگار، لطيف، عليم و حكيم خدا را مىستايد. و راضى است بر آنچه از تقدير الهى بر او گذشته است.
قصّۀ رفتار برادران يوسف عليه السلام
مرحوم قمّى رحمه الله از امام هادى عليه السلام و عياشى رحمه الله از امام باقر عليه السلام نقل نموده كه يعقوب عليه السلام از يوسف عليه السلام تقاضا فرمود كه قصّۀ رفتار برادران را با خود در وقتى كه او