تحليلى بر دعاهاى انبيا در قرآن - خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٢٣ - دعاى يوسف عليه السلام در قعر چاه
مخْرجاً»[١] و مرحوم على ابن ابراهيم قمى روايت كرده يوسف عليه السلام در زندان عرض كرد:
«اى خداى ابراهيم و اسحاق به ناتوانى من و كمى چاره و كودكى ام رحم كن»
دعاى يوسف عليه السلام در قعر چاه
مرحوم سورآبادى مىنويسد: «دعائى را كه جبرئيل از طرف خداوند به حضرت يوسف عليه السلام تعليم فرمود اين بود: «يا كاشِفَ كُلِّ كُربَة وَيا مُجيبَ كُلِّ دَعْوَةٍ وَيا جابِرَ كُلّ كُرْبَةٍ وَيا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَيا مُونِسَ كُلِّ وَحيد وَيا صاحِبَ كُلّ غَريب يا لا إِلهَ إِلاّ أَنْت سُبْحانَكَ يا أَللّهُ يا أَللّهُ يا أَللّهُ أَسئَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ لي فَرَجاً و مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمين.»[٢] بعد از آن كاروانى براى كشيدن آب دلو در چاه انداختند و يوسف همراه طناب بالا آمد و او را به مصر آوردند و به چند درهمى فروختند و خريدار وى، عزيز مصر، نخست وزير، جانشين و فرمانده لشكرِ پادشاهِ مصر بود وى را به همسر و بانوى خانه سپرد و گويا فرزندى نداشت و گفت جايگاهش را گرامى دار شايد براى ما سودمند باشد يا او را بفرزندى خويش برگيريم. كمكم زليخا عاشق و دلباخته يوسف شد و كار بجائى رسيد كه ملاحظات را كنار گذاشت و به وى گفت هر چه زودتر پيش من آى و مرا كامروا ساز...
يوسف گفت پناه به خدا، او پروردگار من است چگونه نافرمانيش كنم، زليخا سخت برآشفت و در صدد انتقام بر آمد و وى را متهم به گناه و فحشاء ساخت اما خودش مقصر شناخته شد عزيز مصر از وى خواست توبه كند و از يوسف درخواست كرد ازاين ماجرا بگذرد. اما خبر اين حادثه به بيرون كاخ رفت و زليخا براى رفع اتّهام از خود و دلباختگى بى اختيار نسبت به يوسف مجلسى آراست و زنان مصر را دعوت كرد. متأسفانه زنان مصرى هم با زليخا همداستان شده و
[١]- مجمع البيان، ج ٢١٧/٣.
[٢]- قصص قرآن / ٤١ / عتيق نيشابورى (سور آبادى)