مباحث فقهی - حسينى طهرانى، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٦
* شواهد و امثال و بِیان نمونهها مِیخواهند قدر واقعِی دختر را بنماِیانند، بلکه در برابر حرِیف نِیز او را از اقران عادِی خود پاِیِینتر آورند تا کمتر بپردازند!
و در حقِیقت، مجلس معارفه که باِید ِیک مجلس صفا و محبّت و ِیک محفل اُنس و پِیوند مِیان دو خاندان تازه به هم پِیوسته باشد، به ِیک مجلس خودفروشِی و شخصِیّت طلبِی و خود نماِیِی و ارائۀ کالا در برابر گرانترِین قِیمت در بازار عرضه، و اگر اغراق نگوِیِیم، مثل بازار خرفروشان که آنها را به حراج مِیگذارند و با چوبۀ حراج به بالاترِین قِیمت مِیفروشند، خواهد شد؛ ِیعنِی نکاح که ِیک امر عبادِی و سنّت حسنه است، تبدِیل به ِیک دکاندارِی و بازار خرِید و فروش أمتعه مِیگردد! و دختر معصوم جوان نِیز شهِید افکار جاهلِی اقوام خود شده و مانند کالا باِید به بازار عرضه تقدِیم شود. کجا رفت شرف انسانِیّت؟! کجا رفت روح پِیوند و پِیوستگِی؟!
مجلس مذاکره و معارفه و تعِیِین مهرِیّه که اوّلِین محفل انس و جمعِیّت مِیان اِین دو گروه است، باِید از بالاترِین ارزشهاِی انسانِیّت و اِیثار و گذشت و محبّت و صمِیمِیّت و پِیوند دوستِی و عقد مؤالفت و مؤانست برخوردار باشد. اِین است روح اسلام! اِین است آن آِیِین پاک سرمدِی! اِین است سِیرۀ سروران و اولِیاِی گرامِی!
و ثالثاً: مهرِیّۀ سنگِین، پِیوسته دختر را متجبّر و در برابر شوهر مستکبر مِیدارد و روح تواضع و خشوع را از او مِیگِیرد. پِیوسته دختر به اتّکاءِ مهرِیّۀ سنگِین خود و عدم امکان پرداخت شوهر، او را در امر و نهِی و جبروتِیّت قرار مِیدهد؛ و مرد نِیز از اوّل عقد خود را زِیر بار سنگِین مهرِیّه مشاهده مِیکند، و مهرِیّۀ سنگِین عقدهاِی بر دل او مِیگردد.
سوّم: سنگر گرفتن مرد و زن در برابر هم؛ چون از وهلۀ اوّل، زن خود را بارِی و وزنهاِی در مقابل مرد مِیداند، مرد نِیز زن را وجود تحمِیلِی بر خود نظر مِیکند. اِین دو نگرش، خداِی ناکرده در اثر مختصر اختلافِی شدِید مِیشود و روز به روز رو به تزاِید مِیگذارد. اِین عقدۀ قلبِی دِیگر از تحمّل بِیرون مِیرود و موجب بغض و بدبِینِی مِیشود. مرد مِیبِیند که زن بر او تحمِیل است، و زن مِیبِیند که با اِین همه مشکلات و مهرِیّه، مرد از او نفرت دارد. اِین زندگِی رو به فرساِیش مِیرود؛ کمکم زن خسته و ملول مِیشود و مرد هم از خدا مِیخواهد اِین بار تحمِیلِی را فروگذارد. زن مِیگوِید: ”مالم حلال، جانم آزاد!“ در اِینصورت بدون پرداخت مهر، با هزار دغدغه و مشکله، هر دو از هم جدا، و آن محبّت منتظره تبدِیل به عداوت، و زندگِی مجتمع مبدّل به تفرِیق مِیشود. اِین است نتاِیج مهرِیّۀ سنگِین. *