مباحث فقهی - حسينى طهرانى، سید محمد محسن - الصفحة ٢٦ - حقّ رفِیق
و لا تُؤثِرَ علِیٰ نفْسِک مَن لا ِیحمَدک، فاعمَل فِیه بطاعَةِ ربِّک و لا تَبخَل فِیه فتَبوءَ بالحسرة و النَّدامَة مع التَّبِعة، و لا قوَّةَ إلّا بالله.»
”و امّا حقِّی که مال تو بر تو دارد اِین است که آن مال را بهدست نِیاورِی مگر از راه حلال، و خرج نکنِی مگر در آنجاِیِی که باِید خرج کرد؛ و آن مال را به افرادِی ندهِی که از آن مال استفاده کنند و تو را بر اعطاِی آن مال حمد و ستاِیش نکنند (زحمت کشِیدهاِی و مالِی بهدست آوردهاِی و براِی افرادِی گذاشتهاِی که آن را مصرف مِیکنند ولِی براِی تو حتِّی از تشکّر و حمد هم خوددارِی مِیکنند)؛ در آن مال، به طاعتِ پروردگار خودت عمل کن و در انفاق بخل مَوَرز که عاقبتش حسرت و ندامت و عقاب خواهد بود، و لا قوّة إلّا بالله.“
حقّ طلبکار
«و أمّا حقُّ غرِیمک الّذِی ِیُطالبک: فإن کنتَ موسِرًا أعطَِیتَه، و إن کنتَ مُعسِرًا أرضَِیتَه بحُسنِ القول و ردَدتَه عن نفسِک ردًّا لطِیفًا.»
”حقّ طلبکارت (آن کسِی که از تو مطالبه مِیکند و دَِین خود را مِیخواهد) اِین است که اگر مِیتوانِی دَِینش را بپردازِی باِید دَِین او را بدهِی، و اگر نمِیتوانِی و مُعسِرِی و در عسر و حرج زندگِی مِیکنِی و قادر بر اداءِ دَِین خود نِیستِی، آن غرِیم و طلبکار خود را به حُسن قول راضِی کن و طلب او را از خود بگردان به گردانِیدنِ لطِیفِی که از تو نرنجد و صبر کند تا هنگامِی که تو بتوانِی طلب او را اداء کنِی.“
حقّ رفِیق
«و حقُّ الخلِیطِ: أن لا تَغُرَّه و لا تَغُشَّه و لا تَخدَعَه و تَتَّقِی اللهَ تبارک و تعالِیٰ فِی أمرِه.»
”و امّا امر رفقا و دوستان و افرادِی که با تو مخالطه و معاشرت دارند، اِین است که آنها را گول نزنِی، مغرور نکنِی، با آنها غِشّ نکنِی،