ماهنامه موعود
(١)
شماره دويست- دويست و يكم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
سوزن بان
٤ ص
(٤)
اخبار
٦ ص
(٥)
حوادث طبيعى تير و مرداد و شهريور
٦ ص
(٦)
سيل
٦ ص
(٧)
سيل
٦ ص
(٨)
طوفان
٦ ص
(٩)
گرما
٦ ص
(١٠)
زلزله
٦ ص
(١١)
آتش سوزى
٧ ص
(١٢)
آتش سوزى
٧ ص
(١٣)
سيل
٧ ص
(١٤)
سيل
٧ ص
(١٥)
حوادث انسانى
٧ ص
(١٦)
بيمارى
٧ ص
(١٧)
تيراندازى
٨ ص
(١٨)
حمله انتحارى
٨ ص
(١٩)
كشتار
٨ ص
(٢٠)
مردم دنيا چه اندازه بازگشت منجى را نزديك مى دانند؟
٩ ص
(٢١)
بررسى چند نظرسنجى معتبر
٩ ص
(٢٢)
مقدّمه
١٠ ص
(٢٣)
مردم آمريكا به چه ميزان بازگشت عيسى مسيح را نزديك مى دانند؟
١٠ ص
(٢٤)
نظر مسلمانان و مسيحيان قارّه آفريقا در مورد بازگشت منجى چيست؟
١١ ص
(٢٥)
يك نظرسنجى بزرگ آخرالزّمانى بين مسلمانان و مسيحيان آسيا
١٢ ص
(٢٦)
نتيجه گيرى
١٢ ص
(٢٧)
امين اسرار خداوند و امانت دار ايشان
١٤ ص
(٢٨)
حسابگر خلق
١٥ ص
(٢٩)
منم امانت دار خداوند
١٥ ص
(٣٠)
تنها در، به حصار رازهاى خداوند
١٥ ص
(٣١)
اسرار خداوند نزد ماست
١٥ ص
(٣٢)
منم مؤتمن سرّ
١٥ ص
(٣٣)
واسطه فيض خداوند منّان
١٥ ص
(٣٤)
ايرانِ مهدى باور، براى ما بسيار خطرناك تر از داعش است!
١٩ ص
(٣٥)
مقاله موشه يعلون در سايت لس آنجلس تايمز
١٩ ص
(٣٦)
نكته
١٩ ص
(٣٧)
ضرورت وجود امام در زمين
٢٠ ص
(٣٨)
دسته بندى گروهى از روايات در باب مسئله امام
٢٠ ص
(٣٩)
1 وجود امام در هر عصر
٢٠ ص
(٤٠)
2 معرفت نسبت به امام
٢٠ ص
(٤١)
دسته بندى نظرات سه علم در باب امام
٢٠ ص
(٤٢)
1 فلاسفه
٢١ ص
(٤٣)
2 عرفان
٢١ ص
(٤٤)
3 اخلاق
٢١ ص
(٤٥)
تطبيق نظرات با روايات شريفه
٢١ ص
(٤٦)
چگونگى بهره مندى از امام غائب
٢١ ص
(٤٧)
اركان اربعه فرهنگ انتظار (2)
٢٣ ص
(٤٨)
آيا امام مرا مى شناسى؟
٢٩ ص
(٤٩)
كنكاشى پيام واره در احاديث مهدوى
٢٩ ص
(٥٠)
برخى نكات اين حديث
٢٩ ص
(٥١)
صاحب زمان و زمين
٣١ ص
(٥٢)
اى دل با تو مى گويم
٣٢ ص
(٥٣)
پرسش و پاسخ
٣٣ ص
(٥٤)
30 آيا تك قطبى كردن جهان مى تواند نجات بخش بشر باشد؟
٣٣ ص
(٥٥)
اشكال
٣٤ ص
(٥٦)
31 ماركسيست ها تكامل تاريخ را با چه شيوه اى توجيه مى كنند؟
٣٤ ص
(٥٧)
32 بينش انسانى، فطرى در تكامل تاريخ چيست؟
٣٤ ص
(٥٨)
33 رهبرى در حكومت عدل جهانى چه اهمّيتى دارد؟
٣٥ ص
(٥٩)
34 برپاكننده عدل جهانى چه شرايطى بايد داشته باشد؟
٣٥ ص
(٦٠)
35 تكامل تاريخ از نظر قرآن چگونه است؟
٣٥ ص
(٦١)
پرونده خانواده
٣٦ ص
(٦٢)
جنايت جنسى عليه كودكان
٣٧ ص
(٦٣)
\* آقاى دكتر براى اوّلين سؤال، لطفاً تعريفى از خشونت عليه كودكان و به طور خاص، خشونت جنسى عليه كودكان بفرماييد؟
٣٧ ص
(٦٤)
\* وضعيت خشونت جنسى عليه كودكان در دنيا چگونه است؟
٣٨ ص
(٦٥)
\* خشونت جنسى درايران چه وضعيتى دارد؟
٣٨ ص
(٦٦)
\* زمينه هاى ايجاد و تشديد آن در جهان و ايران چيست؟ چه عواملى را مؤثّر در تشديد اين واقعه مى توان بر شمرد؟
٣٩ ص
(٦٧)
\* ضوابط قانونى مرتبط با اين موضوع در جهان چگونه است؟
٤٠ ص
(٦٨)
\* ضوابط قانونى مرتبط با اين موضوع در كشور ما چگونه است؟ تا كنون چه اقداماتى صورت گرفته است و خلاء هاى قانونى اين حوزه چيست؟
٤٠ ص
(٦٩)
\* در خاتمه، پيشنهادات شما براى رفع معضل خشونت هاى جنسى عليه كودكان چيست؟
٤٠ ص
(٧٠)
خانواده در جامعه معاصر ايران (4)
٤١ ص
(٧١)
فصل دوم راهكارها و بايسته ها
٤١ ص
(٧٢)
1 فراهم آوردن امكان تشكيل خانواده براى همه
٤١ ص
(٧٣)
2 توانمندسازى جوانان براى تشكيل و اداره خانواده
٤٢ ص
(٧٤)
الف- در آستانه ازدواج
٤٢ ص
(٧٥)
ب- پس از ازدواج
٤٢ ص
(٧٦)
ج- پس از ايجاد اختلاف
٤٣ ص
(٧٧)
3 تقويت مبانى اعتقادى و اخلاقى جامعه
٤٣ ص
(٧٨)
4 توجّه ويژه به آموزش و تربيت جنسى اقشار گوناگون
٤٤ ص
(٧٩)
پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)
٤٦ ص
(٨٠)
در مسير كمال (قسمت آخر)
٥٢ ص
(٨١)
18 پوزش پذيرى
٥٢ ص
(٨٢)
19 عيادت و دل جويى
٥٢ ص
(٨٣)
20 پذيرش دعوت
٥٣ ص
(٨٤)
21 قدرشناسى و سپاس گزارى
٥٤ ص
(٨٥)
22 داد و دهش
٥٤ ص
(٨٦)
23 اميد بستن به نااميدى
٥٤ ص
(٨٧)
24 خدمت به همسر
٥٥ ص
(٨٨)
25 خالى ديدن دستان خود
٥٦ ص
(٨٩)
26 مداراى با مردم
٥٦ ص
(٩٠)
27 شكرگزارى به درگاه خداوند
٥٦ ص
(٩١)
بخش سوم چه دعاهايى بخوانيم؟
٥٧ ص
(٩٢)
1 گنجينه هاى چاره ساز
٥٧ ص
(٩٣)
2 دعاى ايمنى از شياطين جنّ و انس
٥٨ ص
(٩٤)
منتظر سرافراز
٦٠ ص
(٩٥)
جنگ جهانى جمعيت قتل عام خاموش
٦١ ص
(٩٦)
توليد واكسن هاى خوراكى براى عقيم سازى
٦١ ص
(٩٧)
اسلحه غذا، عقيم سازى و كنترل جمعيت
٦٢ ص
(٩٨)
سياست هايى براى ممانعت از رشد جمعيت
٦٢ ص
(٩٩)
مسموم كردن آب و غذا، براى عقيم سازى و سقط جنين
٦٢ ص
(١٠٠)
ميزان و تركيب جمعيت در جهان بايد تأمين كننده امنيت ملّى آمريكا باشد
٦٢ ص
(١٠١)
مديريت جمعيت، جنگ جهانى نوين، سياست استعمارى ديرين
٦٣ ص
(١٠٢)
جنگ عليه جمعيت؛ يك جنگ تمام عيار
٦٣ ص
(١٠٣)
تأمين امنيت ملّى آمريكا با كاهش نرخ رشد جمعيت جهانى
٦٣ ص
(١٠٤)
برنامه ويژه براى كنترل جمعيت هر كشور
٦٣ ص
(١٠٥)
يك نمونه؛ برنامه ريزى براى خانواده فيليپينى(PFPP)
٦٣ ص
(١٠٦)
آغاز فعّاليت مركز ارتباطات ملّى فيليپين(NCC -39) 1993 م
٦٤ ص
(١٠٧)
سرمايه گذارى براى مديريت جمعيت در فيليپين
٦٤ ص
(١٠٨)
نتايج فعّاليت هاى ضدّ جمعيتى در فيليپين
٦٥ ص
(١٠٩)
واين توطئه ها همچنان در چهار گوشه جهان ادامه دارند
٦٥ ص
(١١٠)
ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون مقدّس مسيحى (2)
٦٦ ص
(١١١)
الف ژئوپليتيك منطقه در دوران جنگ هاى صليبى
٦٦ ص
(١١٢)
ب تمايل مسيحيان به تورات و تأثير ايوانجليك ها بر ژئوپليتيك منطقه
٦٧ ص
(١١٣)
1 بازگشت يهوديان به فلسطين؛
٦٨ ص
(١١٤)
2 برپايى دولت اسرائيل؛
٦٨ ص
(١١٥)
3 وعظ انجيل براى تمامى ملّت هاى دنيا، ازجمله بنى اسرائيل
٦٨ ص
(١١٦)
5 به آسمان (بهشت) رفتن ايمان آورندگان به كليسا؛
٦٩ ص
(١١٧)
پرونده محرم
٧١ ص
(١١٨)
از حسين (ع) تا مهدى (عج)
٧٢ ص
(١١٩)
1 تفسير آيه هاى قدر
٧٢ ص
(١٢٠)
2 تفسير كهيعص
٧٢ ص
(١٢١)
كربلا از منظر انديشمندان جهان
٧٤ ص
(١٢٢)
حسين (ع) از نظر مسيو ماربين آلمانى
٧٤ ص
(١٢٣)
نهضت حسين (ع) از نظر مهاتما گاندى
٧٧ ص
(١٢٤)
محمّدعلى جناح درباره حسين (ع) سخن مى گويد
٧٧ ص
(١٢٥)
حادثه طَف از نظر لياقت عليخان
٧٧ ص
(١٢٦)
پورشو تامداس توندون 5 حسين (ع) را مى ستايد
٧٧ ص
(١٢٧)
اثر نهضت حسين (ع) از نظر گيبون مورّخ مشهور
٧٧ ص
(١٢٨)
چارلز ديكنز درباره نهضت حسين (ع) اين گونه مى گويد
٧٧ ص
(١٢٩)
حسين (ع) از نظر توماس كارلايل
٧٨ ص
(١٣٠)
سخنان پروفسور ادوارد براون درباره حادثه طف
٧٨ ص
(١٣١)
نهضت حسين (ع) از نظر فردريك جمس
٧٨ ص
(١٣٢)
ل م بويد
٧٨ ص
(١٣٣)
حسين (ع) از نظر واشنگتن ايروينك، مورّخ آمريكايى
٧٨ ص
(١٣٤)
توماس ماساريك درباره حادثه كربلا چنين مى گويد
٧٩ ص
(١٣٥)
موريس دوكبرى مى نويسد
٧٩ ص
(١٣٦)
عاشورا از نظر دكتر ژوزف فرانسوى
٧٩ ص
(١٣٧)
مصيبت چيست؟
٨١ ص
(١٣٨)
اعتقاد به قضا و قدر الهى
٨١ ص
(١٣٩)
اگر خدا بخواهد
٨١ ص
(١٤٠)
خدا دوستشان ندارد
٨٢ ص
(١٤١)
بخل چرا؟
٨٢ ص
(١٤٢)
او بى نياز است
٨٢ ص
(١٤٣)
امتيازات ويژه سيدالشهدا (ع)
٨٣ ص
(١٤٤)
1 عظمت مصيبت سيدالشّهداء (ع)
٨٤ ص
(١٤٥)
2 ثواب گريه برحضرت اباعبدالله (ع)
٨٤ ص
(١٤٦)
3 زيارات مأثوره
٨٤ ص
(١٤٧)
4 جايگاه تربت كربلا
٨٥ ص
(١٤٨)
5 استجابت دعا نزد قبر سيّد الشّهداء (ع)
٨٥ ص
(١٤٩)
6 نماز در حائر حسينى
٨٥ ص
(١٥٠)
7 انتقال مقام امامت به نسل امام حسين (ع)
٨٥ ص
(١٥١)
وقايع غريب پس از واقعه عاشورا
٨٦ ص
(١٥٢)
گريه آسمان ها و زمين
٨٧ ص
(١٥٣)
تغيير حالات آسمان
٨٧ ص
(١٥٤)
جوشيدن خون از زمين
٨٧ ص
(١٥٥)
نداى غيبى از آسمان
٨٧ ص
(١٥٦)
ديده شدن قلم آهنين
٨٧ ص
(١٥٧)
تغيير ماهيت اشياى به غارت رفته از حرم امام حسين (ع)
٨٧ ص
(١٥٨)
شنيده شدن صداى نوحه جنّيان
٨٧ ص
(١٥٩)
يزيد بن معاويه، كسى كه در وجودش خيرى نبود
٨٩ ص
(١٦٠)
جنگ با حسين (ع)، جنگ با خداوند
٨٩ ص
(١٦١)
يزيد، امام فاسق و كافر
٩٠ ص
(١٦٢)
فجر عاشورا
٩١ ص
(١٦٣)
1 فجر عاشوراى حسينى
٩٢ ص
(١٦٤)
2 سوگند به شب عاشورا
٩٢ ص
(١٦٥)
اين راه براى عاشورائيان باز است
٩٣ ص
(١٦٦)
انسان كامل و جايگاه توحيدى او
٩٣ ص
(١٦٧)
سوره فجر و سلوك ولايى
٩٥ ص
(١٦٨)
3 سوگند به حسين (ع)
٩٥ ص
(١٦٩)
4 بازهم سوگند به حسين (ع)
٩٦ ص
(١٧٠)
5 سوگند به رفتن شب
٩٦ ص
(١٧١)
6 آيا كسى هست كه در اين حقايق تأمّل كند؟
٩٦ ص
(١٧٢)
7 جريان دائمى عاشوراى حسينى
٩٦ ص
(١٧٣)
8 آنان كه حقّ امام حسين (ع) را غصب كردند
٩٦ ص
(١٧٤)
9 عذاب دشمنان حسينى، از همه سنگين تر است
٩٨ ص
(١٧٥)
10 هان اى نفس مطمئنّه
٩٨ ص
(١٧٦)
انتقام خون حسين (ع) و داد انسانيت
١٠٠ ص
(١٧٧)
نخست شأن ربوبى است
١٠٠ ص
(١٧٨)
دوم شأن انسان كامل و امام معصوم (ع) است
١٠١ ص
(١٧٩)
سوم شأن انسانى و انسانيت است
١٠١ ص
(١٨٠)
چهارم شأن جهان است
١٠١ ص
(١٨١)
فرهنگ عاشورايى در زيارت هاى شيعى
١٠٢ ص
(١٨٢)
نگاهى دوباره به زيارتنامه ائمّه معصومان و محتواى آنها
١٠٢ ص
(١٨٣)
الف جلوه هايى از محتواى احياگرانه زيارت ها
١٠٢ ص
(١٨٤)
1 امر به معروف و نهى از منكر
١٠٢ ص
(١٨٥)
2 توحيد
١٠٢ ص
(١٨٦)
3 نبوت
١٠٣ ص
(١٨٧)
4 معاد
١٠٣ ص
(١٨٨)
5 امامت
١٠٣ ص
(١٨٩)
6 شفاعت
١٠٣ ص
(١٩٠)
7 رجعت
١٠٤ ص
(١٩١)
ب جلوه هايى از محتواى انقلابى و ستم ستيزانه زيارت ها
١٠٤ ص
(١٩٢)
1 حضرت فاطمه (س)
١٠٦ ص
(١٩٣)
2 درباره حضرت على (ع)
١٠٦ ص
(١٩٤)
معرفى كتاب فرهنگ سوگ شيعى
١٠٨ ص
(١٩٥)
گلستانه
١١٠ ص
(١٩٦)
مرگ سرخ
١١١ ص
(١٩٧)
حد تو «رثا» نيست
١١١ ص
(١٩٨)
زنده جاويد
١١١ ص
(١٩٩)
حسين ابن آفتاب
١١١ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)

رژيم با تمام قوا، به ميدان خواهند آمد. حتّى شايع شده بود كه قرار است سربازان اسرائيلى را رو در روى مردم قرار بدهند.

صبح هفده شهريور با بچّه‌هاى محل، به طرف ميدان شهدا حركت كرديم. از محلّه ما تا ميدان شهدا، راهى نبود. نزديكى‌هاى ميدان كه رسيديم، از دور ديدم مرد و زن وسط خيابان موج مى‌زنند. حضور اين همه جمعيت در راهپيمايى خيابانى، سابقه نداشت و گاردى‌ها گوشه و كنار ميدان، همه‌جا پخش بودند. دور تا دور ميدان را گرفته بودند. فرمانده نظاميان كه افسر ميان‌سال بلندقامتى بود، بلندگويى در دست داشت و مرتّب از مردم مى‌خواست كه متفرّق بشوند. وقتى كه ديد مردم به دستوراتش توجّهى نمى‌كنند، دسته سربازان خود را در دو صف، روبه‌روى مردم نگاه داشت. سربازان عرض خيابان را بسته بودند. هراز گاهى هلى‌كوپترى در ارتفاع خيلى پايين در آسمان شهر پرواز مى‌كرد. سربازان رديف جلو، به دستور فرمانده به زانو شدند و صف پشت سر، تمام قامت ايستاده بودند. مردم بهت‌زده به سربازان چشم دوخته بودند. سرباز آخرى كه ايستاده بود، بلند قد و ورزيده بود. كلاهى كه به سر داشت، چهره‌اش را پوشانده بود، ولى آشنا به نظر مى‌آمد. خيلى در چهره‌اش دقيق شدم. اشتباه نمى‌كردم، خودش بود، مسعود، پسر داش على. برايش دست تكان دادم، امّا نگاهم نمى‌كرد. فرمانده دستور آماده‌باش داد. با صداى خشنى فرياد زد:

- دسته به تفنگ، همه به جاى خود، نشانه، هدف مقابل.

مردم بى‌اعتنا به فرمانده گارد و دستورش، وسط خيابان ايستاده بودند. فرمانده دستور آتش داد؛ امّا هيچ‌كدام از سربازان به دستور او توجّهى نكردند.

بار دوم كه دستور آتش داد، مسعود را ديدم كه به طرف فرمانده برگشت. به سرعت تفنگ را به طرف سر فرمانده نشانه رفت. همه با تعجّب، چشم به سرباز جسوز دوخته بودند و منتظر پايان كار بودند. لحظه‌اى بعد، صداى هراسناك گلوله بلند شد. گلوله نفيركشان درست به دهان فرمانده نشسته بود و سرش را متلاشى كرد. جسد بى‌سر، غرق خون وسط خيابان افتاده بود و مثل گوسفندى كه سر از تنش جدا كنند، روى آسفالت خشك، دست و پا مى‌زد.

مسعود فرياد زد:

- آدمكش ناجوانمرد، دستور آتش مى‌دهى؟ هم‌وطن‌هاى خودمان را بكشم؟ فكر كرديد در اين سرزمين ديگر مردى نمانده كه جواب شما را بدهد؟

همه با نگاه، سرباز شجاع را تحسين مى‌كردند. غرّش رگبار گلوله، توجّه همه را جلب كرده بود. چندنفر درجه‌دار و افسر به طرف مسعود دويدند و دوره‌اش كردند. همه مردم براى دفاع از مسعود هجوم آوردند؛ امّا گاردى‌ها موفّق شدند.

مسعود را دستگير كردند و به او دستبند زدند. نگاهش را به من دوخته بود و مى‌خنديد. اشاره كرد، رفتم جلو. از ترس داشتم قالب تهى مى‌كردم. تمام تنم مى‌لرزيد، باورم نمى‌شد مسعود چنين كارى كرده باشد. با وحشت بهش چشم دوخته بودم. نگاهم كرد و با خنده گفت:

- چته مصطفى؟ چرا خودت رو باختى؟ محكم باش، از هيچى نترس. سلام من را به آقات برسان. به همه رفقا، سلام من را برسان.

مسعود را سوار جيپ ارتشى كردند و به سرعت از ميدان دور كردند. همان‌طور ايستاده بودم و با حسرت، دور شدن جيپ را تماشا مى‌كردم. صداى تيراندازى از همه طرف بلند شده بود. گاردى‌ها بى‌رحمانه تيراندازى مى‌كردند. كف خيابان پر از جنازه بود. خون از همه طرف فوران مى‌كرد. با گروهى از مردم به يكى از كوچه‌هاى خيابان هفده شهريور دويديم و خود را از ميدان دور كرديم. عصر آن روز، خبرتيراندازى مسعود در همه شهر پخش شد. همان روز، او را در پادگان تيرباران كرده بودند. چند روز بعد، جسدش را به خانواده‌اش تحويل دادند. در اين چند روز، هرجا كه رفتم، بين مردم كوچه و بازار، همه‌جا فقط صحبت از شجاعت و فداكارى بى‌نظير مسعود بود. مسعود راستى راستى گل كاشته بود. بهش حسودى‌ام مى‌شد. در زورخانه‌ها غوغا بود. از طرف رژيم، زورخانه داش على رو بسته بودند؛ امّا در خيلى از زورخانه‌ها براى مسعود، مجلس يادبود و فاتحه گرفتند. در زورخانه محلّه ما هم، مجلس فاتحه برپا بود. همه پهلوان‌ها و پيشكسوت‌ها بودند، داش على هم آمده بود. نگاهش مى‌كردم، همه‌اش چشمش به در بود. فكر كردم دارم اشتباه مى‌كنم، امّا نه؛ خودش بود. آقام بود كه بعد از سال‌هاى زياد، به زورخانه آمده بود. همه متعجّب بودند. وارد كه شد، كنار سردم مرشد ايستاد و ميكروفون را گرفت و گفت:

- رفقا سلام. امروز داش على، مدال پهلوانى‌اش را گرفت. مدالى خونين كه نشان لياقت و پهلوانى و جوانمردى و آبروى همه پهلوانان اين مرز و بوم است. حق هم همين بود كه رشيدترين و شجاع‌ترين شهيد انقلاب، از تبار پهلوانان باشد.

رئيس اين ورزش، مسعود عزيز ما و ديگر مسعودها هستند. امروز پهلوان ما، پيشكسوت و مقتداى همه ما، مسعود است. زورخانه جاى مردم ناپاك نيست. اوباشى را كه رژيم شاهنشاهى به سرپرستى اين ورزش گماشته بودند، هيچ جايگاهى در جمع پهلوانان نداشتند و ندارند. در طول تاريخ، هيچ شاهى نتوانسته براى مردم، پهلوان انتخاب كند. انتخاب پهلوان به زور سرنيزه ممكن نيست. اين سنّت و آيين پدران ماست. هميشه پهلوانان را مردم كوچه و بازار و بزرگان اين طريقت انتخاب مى‌كنند. پهلوان، صاحب طهارت جسم و طهارت نفس است. اوّل پهلوانى، طهارت و عفاف و آخر آن، خدمت به خلق خداست. اين ورزش كه سنّت و آيين پدران ماست، مكتب تربيتى حضرت اميرالمؤمنين (ع) است. پهلوان مال مردم است. رژيم شاهنشاهى و ديگر زورگويان از اسلحه ما نمى‌ترسند، آنها از پهلوانان ما و از ايمان ما مى‌ترسند.

زورخانه به وجود مردانى مثل مسعود زنده است و زنده خواهد ماند و ما ورزش پهلوانى را براى اين مى‌خواهيم تا جوانانى مثل مسعود، تربيت شوند. تلاش كنيد تا آيين پهلوانى زنده بماند.

چشمم به پدرم افتاد. قطرات اشك از گوشه چشمش مى‌جوشيد. اوّلين بار بود مى‌ديدم، پهلوان گريه مى‌كند و از اينكه مردم اشك او را ببينند، ناراحت نيست.