ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - اركان اربعه فرهنگ انتظار (٢)
بايد توجّه داشت كه داشتن اخلاص در انتظار فرج، نشانهها و آثارى دارد؛ از جمله اين آثار ونشانهها، غمگين بودن در فراق آن حضرت است؛ آنچنان كه امام حسن عسكرى (ع) فرمودند:
«لَا تَزَالُ شِيعَتُنَا فِى حُزْنٍ حَتَّى يَظْهَرَ وَلَدِىَ الَّذِى بَشَّرَ بِهِ النَّبِىُّ (ص)؛[١]
شيعيان ما در يك اندوه دائم به سر مىبرند تا فرزندم- كه پيامبرش نويدش را داده است- ظاهر شود.»
و اين سرشك غم است كه از چشمان منتظران يوسف زهرا (س) جارى است و هر بامداد جمعه، در غم دورى قبله دلشان، اينگونه مىسرايند: «آيا كسى است كه مرا يارى كند تا به همراه او ناله و گريه را طولانى كنم؟ آيا نالهكننده و بىتابى هست كه من با زارى، او را در هنگام تنهايىاش يارى و همراهى كنم؟ آيا در چشمى خارى رفته است كه چشم من (در ناراحتى و اشك) با او همدردى نمايد؟»[٢]
علّت اين حزن و اندوه مىتواند امور زير باشد:
الف) غايب بودن آن حضرت و محروم بودن از وصالش و روشن نگشتن ديدگان به نور جمالش، با اينكه او در ميان مردم است و بر زواياى اعمال آشكار و پنهان بندگان اطّلاع دارد.[٣]
امام رضا (ع) در اينباره مىفرمايند:
«كَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَةٍ وَ كَمْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَيْرَانَ حَزِينٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِين؛[٤]
چه بسيار زنان و مردان مؤمنى كه متأسّف و محزون در وقت فقدان ماءمعين، يعنى حضرت حجّت (ع) هستند.»
ب) حزن و اندوه براى مظلوميت امام و دين مبين اسلام؛ زيرا كه آنچه مجسّمه غيرت، از يك سو، ظلم و ستم و بىعدالتىهاى روى زمين را مىبيند و از طرف ديگر، نظارهگر تشتّت امّت اسلام و هجوم شياطين و مقهور شدن دين قاهر است و از سوى ديگر، به واسطه مساعد نبودن زمينه ظهور و به واسطه اعمال ناپسند بشريت، در پرده غيبت به سر مىبرد و دستش از اجراى احكام و حدود الهى و جلوگيرى از ظلم و بيداد ظالمان كوتاه است.[٥]
نكته حائز اهمّيت اين است كه امامان معصوم (ع) نيز به خاطر غيبت امام زمان (ع) مىگريستند؛ به عنوان نمونه، سدير صيرفى مىگويد:
به خدمت مولايمان، امام صادق (ع) رفتيم و امام را در حال گريه و ناله ديديم. او همچون مادر فرزند از دستداده مىگريست، اندوه از گونههاى مباركش پيدا بود و رنگ چهرهاش تغيير كرده بود، اشكهاى او لباسش را خيس كرده بود و در اين حالت، مىفرمودند: «مولاى من! غيبت تو خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ كرده است و آسايش دلم را از من گرفته است. مولاى من! غيبت تو بلا و مصيبت مرا به فاجعهاى ابدى پيوند داده است.»[٦]
|
دل ز شوق ديدنت سوزد چو عود |
از فراغت ديده بارد همچو رود |
|
|
غرقه در سيلاب اشك و دل كباب |
كس غريق شعلهور كى ديده بود[٧] |