ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - همراه همه انبياء
ولى در فضل ما هرچه مىخواهيد، بگوييد؛ باز هم به كنه فضل ما نخواهيد رسيد و نهايت ندارد؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى به ما بيشتر و بزرگتر از آنچه ما مىگوييم و شما مىگوييد يا خطور به قلب يكى از شما نمايد، عنايت فرموده است. وقتى ما را اينطور شناختيد، آن وقت مؤمن هستيد.»
سلمان گفت: عرض كردم: اى برادر پيامبر! هر كسى نماز به پا دارد، ولايت تو را به پا داشته است؟ فرمودند:
«آرى. دليل اين مطلب آيه «قرآن» است:
«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ؛[١]
از صبر و نماز كمك بگير و آن سنگين و دشوار است؛ مگر براى خشوعكنندگان.»
صبر، پيامبر است و نماز، اقامه ولايت من است؛ به همين جهت خداوند مىفرمايد: «إِنَّهالَكَبِيرَةٌ» و نفرموده «إِنَّهما لَكَبِيرَةٌ». آن دو سنگين هستند؛ چون حمل ولايت سنگين است؛ مگر براى خاشعان كه آنها شيعيان بينا و روشنند؛ زيرا صاحب عقايد از قبيل مرجئه، قدريه، خوارج و ديگران، از قبيل ناصبىها به نبوّت حضرت محمّد (ص) اقرار دارند و در اين مورد، اختلافى ندارند؛ ولى درباره ولايت من اختلاف دارند و منكر آن هستند؛ مگر تعداد كمى و آنها كسانى هستند كه خداوند در قرآن، ايشان را توصيف نموده است: «إِنَّهالَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ».
در جاى ديگر، قرآن درباره نبوّت حضرت محمّد (ص) و ولايت من مىفرمايد: «وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ.»[٢] قصر، محمّد (ص) است و «بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ» [؛ چاه واگذارشده] ولايت من است كه آن را رها كرده و منكر شدهاند. هركه اقرار به ولايت من نداشته باشد، اقرار به نبوّت پيامبر براى او سودى نخواهد داشت. اين دو با هم قرين و همراهند؛ زيرا پيامبر اكرم (ص)، نبى مرسل و امام مردم است. پس از او، على امام مردم و وصى محمّد است؛ چنانچه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِن موسَى إلّا انَّه لا نَبىّ بَعدى».
اوّل ما محمّد، وسط ما محمّد و آخر ما محمّد نام دارد. هركس معرفت مرا كامل داشته باشد، بر دين، قيّم و استوار است؛ چنانچه در اين آيه مىفرمايد: «وَذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ.»[٣] اين مطلب را به توفيق خدا و كمك او توضيح مىدهم.
اينك مىگويم، سلمان و اباذر! من و محمّد يك نور از نور خداوند بوديم. خداوند به آن نور دستور داد كه دو قسمت شود. به نيمى از آن فرمود: محمّد باش و به نيم ديگر فرمود: على باش. به همين جهت، پيامبر اكرم (ص) فرمودهاند: «عَلِىٌّ مِنِّى وَ أَنَا مِنْ عَلِىٍّ وَ لَا يُؤَدِّى عَنِّى إِلَّا عَلِى؛ على از من و من از على هستم و اين كار را نمىتواند انجام دهد؛ مگر على.» ابابكر را با سوره برائت به «مكّه» فرستادند. جبرئيل نازل شد و گفت: «اى محمّد! خداوند مىفرمايد، بايد اين كار را تو انجام دهى يا مردى از خودت.» آنگاه مرا فرستاد تا از ابابكر بگيرم. پس، از او گرفتم؛ امّا او ناراحت شد. از پيامبر اكرم (ص) پرسيد: آيا در اين مورد، آيه «قرآن» درباره من نازل شده؟ فرمودند: «نه؛ ولى نبايد اين كار را انجام دهد؛ مگر من يا على.» سلمان و اباذر! اينك فكر كنيد كسى كه صلاحيّت نداشته است كه چند آيه را از جانب پيامبر به مردم برساند، چگونه صلاحيّت براى امامت دارد؟ من و پيامبر (ص) يك نور بوديم. او محمّد مصطفى گرديد و من وصى او على مرتضى شدم؛ محمّد، ناطق شد و من، ساكت. بايد در هر زمان ناطق و صامتى باشد. سلمان! محمّد منذر است و من هادى.
اين است معنى آيه «إِنَّماأَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ.» پيامبر اكرم (ص) منذر است و من هادى [و اين آيه را تلاوت فرمودند:]
«اللهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ كُلُّ شَىْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ.»[٤]
در اين هنگام، على (ع) دست خود را بر دست ديگر زده و فرمودند:
«محمّد، صاحب جمع است و من صاحب نشر؛ محمّد صاحب بهشت است و من صاحب جهنّم؛ به جهنّم مىگويم اين را بگير و اين يك را واگذار. محمّد صاحب مكان است و من صاحب ريزش و من صاحب لوح محفوظم كه خدا به من آنچه در لوح است، الهام نموده است.
سلمان و اباذر! محمّد يس و قرآن حكيم است؛ محمّد «ن و القلم» است و «طهما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى.»[٥] محمّد صاحب دلالات است و من صاحب معجزات و آيات. محمّد، خاتم النّبيين است و من خاتم الوصيّين و او صراط مستقيم است و من «النَّبَإِالْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ.»[٦] هيچكس اختلاف ندارد؛ مگر درباره ولايت من. محمّد، صاحب دعوت است و من صاحب شمشير. محمّد، پيامبر مرسل است و من صاحب امر پيامبرم. خداوند مىفرمايد: «يُلْقِيالرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ.»[٧] او روح الله است كه آن روح را عطا نمىكند و القا نمىنمايد؛ مگر بر ملك مقرّب، پيامبر مرسل يا وصى برگزيده. به هر كس اين روح را عنايت كند، او را از مردم جدا نموده و به او قدرت، تفويض كرده و مرده زنده مىكند. از گذشته و آينده اطّلاع دارد. از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق، در يك چشم به هم زدن مىرود. از دلها و قلبها خبر دارد و آنچه در آسمانها و زمين است، مىداند. سلمان و اباذر! محمّد همان ذكرى است كه در «قرآن» فرموده: «قَدْأَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ.»[٨] به من علم مرگ و ميرها و بلاها و فصل الخطاب [در هرجا چه بايد گفت و هر مسئله چه جوابى دارد] دادهاند و به من علم قرآن و آنچه تا قيامت اتّفاق خواهد افتاد، واگذاردهاند. محمّد حجّت را تعيين نمود تا براى مردم حجّت باشد و من، حجّة الله شدم. خداوند به من مقامى عنايت كرده كه براى هيچيك از گذشتگان و آيندگان، چه پيامبر مرسل و چه فرشته مقرّب قرار نداده است.
سلمان و اباذر! منم آن كسى هستم كه نوح را به دستور خدا در كشتى بردم؛ من يونس را به اجازه خدا از شكم نهنگ خارج كردم؛ من به اجازه خدا موسى را از دريا گذراندم؛ من ابراهيم را از آتش نجات دادم؛ به