ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - حضرت نوح (ع)
نخواهد شد.»
حضرت ادريس (ع)
عالم يهودى گفت: حضرت ادريس (ع)؛ خداوند او را مقامى بسيار رفيع بخشيده و او را پس از وفات از تحفههاى بهشت اطعام نمود.
حضرت (ع) فرمودند: «همينطور است؛ ولى به محمّد (ص) بهتر از آن عطا شده. خداوند درباره او فرموده:
«وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ؛[١] ويادت را بلندمرتبه كرديم.» و همين آيه در رفعت مقام او، از جانب خدا كفايت مىكند و چنانچه حضرت ادريس از تحفههاى بهشت پس از وفات اطعام شده، حضرت محمّد (ص) در زندگى دنيا، اطعام شده است.
روزى آن حضرت دچار گرسنگى شديدى شد، در اين وقت جبرئيل با جامى از تحفههاى بهشت نزد آن حضرت آمد. جام با تحفه در دست آن حضرت به تهليل (گفتن: لاإله إلّاالله) ربّ جليل و تسبيح و تكبير پرداخته و حمد الهى را به جا آورد و آن جام را اهلبيت آن حضرت به دست گرفته و همان جملات از تهليل و تكبير و ... را تكرار نمود. در اين موقع، يكى از اصحاب قصد گرفتن جام را نمود كه جبرئيل جلو آمد و جام را گرفت و به پيامبر گفت: آن را، كه تحفهاى از تحفههاى بهشت است و خداوند آن را برايت فرستاده، ميل كنيد و اين را بدان كه خوردن آن، جز براى نبىّ يا وصىّ نبىّ جايز نيست و ما اهل بيت با آن حضرت، آن را ميل نموديم و الآن كه اين مطالب را مىگويم، گويا مزّه لذيذ آن را احساس مىكنم.»
حضرت نوح (ع)
عالم يهودى گفت: اين فضيلت حضرت نوح (ع) است كه براى ذات اقدس الهى صبر و شكيب ورزيد و هنگامى كه از سوى قوم خود تكذيب شد، آنان را معذور داشت.
حضرت (ع) فرمودند: «همينطور است؛ ولى حضرت محمّد (ص) در راه خدا صبر و شكيبايى نمود و زمانى كه مورد تكذيب و طرد قوم خود قرار گرفت و حتّى زمانى كه او را با سنگ زدند قوم خود را معذور داشت و هنگامىكه ابولهب با بىشرمى به پاى مبارك آن حضرت در بالاى كوه زنجير بست، وقتى از سوى قوم اينگونه مشقّت و زحمت به پيامبر رسيد، خداوند به «جائيل» فرشته كوه، وحى فرمود: «كوه را بشكاف كه در تحت امر محمّد باشى.» جائيل نيز نزد آن حضرت حاضر شد و گفت: من تحت فرمان شمايم، اگر بفرمايى كوه را بر سر اين قوم فرو آورده و همه را از دم هلاك خواهم كرد! ولى رسول خدا (ص) فرمودند: «من به رحمت عالميان مبعوث شدهام و دعاى شبانه روز من اين است كه خدايا امّتم را هدايت فرما؛ زيرا آنان نمىدانند.»
واى بر تو اى يهودى! حضرت نوح (ع) وقتى شاهد غرق شدن قوم خود بود، تنها به رقّت فاميلى اظهار نموده و گفت: «رَبِّ إِنَّ ابْنِى مِنْ أَهْلِى؛[٢] پروردگارا آن پسر از اهل من است» و خداوند فرمود: «إِنَّهُلَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ؛[٣] او از اهل تو نيست او مبتلا به عمل غيرصالح است.» و با اين فرمايش، خواست او را تسلّى دهد؛ ولى حضرت محمّد (ص) وقتى معانده قوم بر او بالا گرفت و كار به شمشير كشيد، رقّت فاميلى بر او غلبه نكرده و به ديد رحمت، به آنان نظر نكرد.»