ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - تدبير حضرت زهرا (س) در اين نبرد
تحمّل ولايت كار يكى از اين سه دسته است و بقيه مؤمنان برخى ازصفات در آنها هست. تا جهل را نشناسند، به تبرّاى تامّ نرسند. صفات حضرت به طور كامل درآنها تجلّى نمىكند و به هراندازه كه در ميدان جهاد اكبر تسليم شوند، به همان اندازه در صف شيطان وارد شدهاند و مسخّر شيطان شدهاند. به همان اندازه، از قواى نبىّ اكرم (ص) محروم خواهند بود.
طهارت هم به اين معنا است كه انسان همه مملكت وجودش براى نبىّ اكرم (ص) فتح شده باشد. در اين صورت، حضرت با تمام قوايشان در او ظاهر مىشوند و چون حضرت مطهّر محضند، وجود او هم طهارت محض مىشود و در مقابل هم آلودگى است و حتّى اگر شيطان از يك صفت هم در انسان رخنه كند، به همان اندازه ظلمانى مىشود و مطابق فرموده اميرالمؤمنين، در دل انسانها تخمگذارى مىكند، وقتىكه اينكار را كرد، اينها رشد مىكند و همه قواى او را فرا مىگيرد و همه تبديل به قواى شيطان مىگردند:
«اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِامْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِى صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِى حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نطَقَ بالْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِى سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ؛[١]
شيطان را ملاك و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان، به عنوان دام استفاده كرد. در درونشان لانه كرد و در دامنشان پرورش يافت، چشمشان در ديدن، چشم شيطان و زبانشان در گفتن، زبان شيطان شد. بر مركب لغزشها سوارشان كرد و امور فاسد را در ديدگانشان جلوه داد، كارشان كار كسى است كه شيطان او را شريك سلطنت خود قرار داده و با زبان او، به ياوهسرايى برخاسته است.»
انبيا در مقابل تمام هجوم شيطان، مقاومت مىكنند و راه به جهل نمىدهند و اجازه نمىدهند شيطان مسخّرشان كند. گاهى به اندازه دو برابر جزيرة العرب از شياطين، بر يك مؤمن هجوم مىآورند. وقتى مؤمنان مقابل جهل مىايستند، مملكتشان براى عقل آرام مىشود و نبىّ اكرم (ص) به اندازه ظرف آن مؤمن، نزول اجلال مىكنند. آنان شيعه نبىّ اكرمند؛ يعنى شعاع وجود نبىّ اكرمند.
پس از شكلگيرى اين درگيرى و خلق بشر، فرماندهان هرجبهه به زمين آمدند كه نمرود و ابراهيم خليل همينطور هستند؛ اين درگيرى ادامه داشت تا جايى كه خود نبىّ اكرم (ص) لباس بشر پوشيد و آن جهل هم لباس پوشيد و آمد و اينجا اوج درگيرى است. دعوا سر بسطبندگى و بسط عصيان است. يكى مىخواهد تمام عالم رابنده خدا كند و يكى مىخواهد همه اختيارات را مسخّر كرده و جهنّم كند. يكى صاحب رحمت و محبّت است و يكى صاحب عداوت است.
با دقّت در باطن عاشورا نيز واضح مىشود كه عشق به دنيا كه صفات رذيلهاى، مانند بخل و كينه و عشق به دنياست و اين شمشيرها را به ميدان آورده است و در حقيقت اينها قواى جهل و شيطان هستند با قواى عقل مىجنگند و حضرت سيّدالشّهدا (ع) قواى شيطان را شكست دادند. اين است كه حضرت مصباح الهدى هستند.
عبور از هجمههاى گسترده شيطان بسيار مشكل است؛ بنابراين فرمودند:
«إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِى فِى هَذِهِ الْامَّةِ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ فِى لُجَّةِ الْبَحْرِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق؛[٢]
قطعاً مثل اهل بيت من در اين امّت، مثل كشتى نوح است در دل دريا. هركس كه بر آن سوار شود، نجات مىيابد و هركس از آن سربپيچد، غرق مىشود.»
تدبير حضرت زهرا (س) در اين نبرد
در اين درگيرى است كه حضرت زهرا (س) كه ليله قدر پيامبر و مشكات نور پيامبرند، براى حاكميت نبىّ اكرم (ص) در عالم و كنار زدن جهل و باز كردن راه، به ميدان آمدند تا عبور از وادى جهل و رسيدن به عقل را آسان كنند؛ اگر محنت حضرت نبود، امكان رسيدن ما به عقل فراهم نبود. حضرت بودند كه به عالم تابيدند و با تابش ايشان اين ظلمات سنگين برداشته شد و آرام آرام تا ظهور كامل، كنار خواهد رفت.
در اين عرصه كه دشمن به ميدان آمده است، حضرت يك تدبير تاريخى دارد كه شياطين را دردرون جبهه خود محاصره مىكند. حضرت در طرح عظيمه خودش، دشمن را محاصره كرده است. در اين درگيرى، قواى حضرت زهرا (س)، نسلشان هستند و ايشان نسلشان را قربانى اين راه كردند و حاضر شدند كه اين بلاهاى سخت را تحمّل كنند تا نور نبىّ اكرم (ص) به واسطه امام زمان (عج) كه ادامه صدّيقه طاهره (س) هستند، ظاهر شود و اين مقاومت سنگين است كه راه را براى ما، براى رسيدن به وادى حق آسان كرده است.
حيف است كه با وجود صدّيقه طاهره (س)، ما مبرّاى از جنود جهل نشده باشيم. ما بايد با تمام وجود، به نفع حضرت زهرا (س) به ميدان بياييم؛ به اندازهاى كه جهل را به خود راه مىدهيم، كار شفاعت حضرت (س) را سخت مىكنيم.
پىنوشتها:
[١]. سوره انعام، آيه ١١٢.
[٢]. سوره لقمان، آيه ٢٠.
[٣]. سوره ابراهيم، آيات ٢٨- ٢٩.
[٤]. سوره فاطر، آيه ٢٢.
[٥]. سوره ملك، آيه ٣٠.
[٦]. سوره انفال، آيه ١١.
[٧]. سوره روم، آيه ٥٠.
[٨]. «كافى»، ج ١، ص ٢٠٠.
[٩]. سوره زمر، آيه ٦٩.
[١٠]. «تفسير برهان»، ج ١، ص ٦٢.
[١١]. «بحارالأنوار»، ج ١، ص ١٥٨.
[١٢]. «اقبال الاعمال»، ج ١، ص ٣٤٩.
[١٣]. «خصال»، ج ٢، ص ٦٢٤.
[١٤]. «نهج البلاغه»، خطبه هفتم.
[١٥]. «بحارالأنوار»، ج ٢٢، ص ٤٠٨.