ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - مناظره با قاضى القضات در مدينه
مناظره با قاضى القضات در مدينه
آخوند ملّاعلى همدانى مىگويد: من در «تهران» نزد مرحوم هيدجى فلسفه مىخواندم. در حجره ايشان بودم كه سرتيپ عبدالرزّاق خان بُغايرى، مهندس معروف (١٣٧٢ ق.) وارد شد. او از مريدهاى هيدجى بود كه به «مكّه» مشرّف شده بود. به همين دليل به حجره هيدجى آمده بود؛ چون هيدجى جايى به جز منزل وصىّ خود حاج سيّدحسين آبگوشتى نمىرفت، مريدهايش براى ديدن وى به حجرهاش مىآمدند. سرتيپ عبدالرزّاق خان درباره سفر خود به مكّه گزارش داد و گفت:
ما جمعى همخرج بوديم كه مىخواستيم با كشتى به مكّه برويم. در گوشه كشتى يك نفر از اهل علم تنها نشسته بود و نان و پنير و سبزى و وسايل مختصرى همراه داشت. به نظرم اظهار كرد كه از «نجف» آمده است. ما ديديم كه هم او تنهاست و به كسى نيازمند است تا به كارهايش رسيدگى كند و هم ما براى اداى صحيح مناسك به يك روحانى احتياج داريم. از اينرو، از او خواهش كرديم كه به جمع ما تشريف آورد. او نيز پذيرفت و به جمع ما پيوست. ما از مصاحبت آن آقا خيلى بهرهمند شديم. به مكّه رسيديم و اعمال حج را انجام داديم و سپس به «مدينه» براى ديدار از كتابخانه آن شهر رفتيم. در اين هنگام پيرمرد نابينايى را آوردند. پرسيديم: اين مرد كيست؟ گفتند: قاضىالقضات. قاضىالقضات از ما پرسيد: اهل كجاييد؟ گفتيم: اهل «ايران». پرسيد: اهل كدام شهر؟ گفتيم: اهل تهران. تا گفتيم تهران، قاضى القضات گفت: اينها كافر ملعون رافضى هستند! يكى از حضّار گفت: چرا اينها كافرند؟ قاضىالقضات گفت: لأنّهم يؤوّلون القرآنَ و التأويلُ كفرٌ؛ براى اينكه اينها «قرآن» را تأويل مىكنند و تأويل كفر است.
سپس آياتى را براى نمونه ذكر كرد كه شيعيان اين آيه را اينگونه تأويل مىكنند و آن آيه به گونهاى ديگر است و ...
آن شيخى كه همراه ما بود نيز قاضىالقضات را تأييد كرد كه همينگونه است كه مىفرماييد و چند آيه از مواردى را نيز كه شيعه تأويل كرده است، ذكر نمود. ما خيلى ناراحت شديم كه اين شيخِ منحرف، تا حالا عقيده خود را پنهان مىكرد و ما از همراهى با او خيلى خوشحال بوديم؛ در حالىكه او آدم منحرفى بوده و بايد به حسابش مىرسيديم!
قاضىالقضات به شيخ گفت: معلوم مىشود كه شما فرد فاضلى هستيد و از وى تمجيد كرد.
شيخ به قاضىالقضات گفت: يكى از نعمتهاى الهى در اين سفر، توفيق زيارت قاضىالقضات بود كه نصيب ما شد؛ ولى ما از اين سفر با يك تأسّف باز مىگرديم و آن اينكه قاضىالقضات با اين همه كمال، در روز قيامت، جمال مبارك پيامبر (ص) را زيارت نمىكنند. قاضىالقضات گفت: چرا؟ شيخ در پاسخ گفت: چون در قرآن است كه:
«وَمَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى».[١]
قاضى القضات گفت: نه. مراد آيه اين نيست. شيخ گفت: پس مراد چيست؟ قاضى القضات گفت: مراد از «أَعْمى؛ كورى» أعماى باطن است. شيخ گفت: هذا التأويلُ و التأويلُ كفر؛ اين تأويل است و تأويل كفر است و شروع به پرخاش كرد.[٢]
با توجّه به اين امر، اكنون مناظرهاى را كه امام هشتم، حضرت رضا (ع) با ابوقرّه، رئيس مجسّمه نقلگرا داشتهاند، از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
صفوانبن يحيى از اصحاب حضرت رضا (ع) (متوفّاى ٢٠٨ ق.) مىگويد:
ابوقرّه، همكار شبرمه كه از فقيهان «عراق» بود، از من خواست كه از