ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - فضاى مجازى، قتلگاه نقش ها
قابللمس است. در اين جامعه، نقشهاى مشخّص با حقوقى معيّن كنار يكديگر قرارگرفتهاند، نقشهايى كه ترتيب كنار هم قرار گرفتن آنها، منجر به تشكيل جامعه مىشود. اين جوامع به سبب معيّن بودن نقشها در آن و همچنين وجود قوانين، اشكال متنّوعى به خود مىگيرند كه در شكل كلّى آن، به دو سوپر پارادايم اومانيسم و تئويسم تقسيم مىشوند. اين دوزيست ايدئولوژى كه بستر فعّاليت جمعى بشر امروز را شامل مىشود، بر پآيه انسانمحورى و در شقّ تئيسم آن، خدامحورىبنا شده است. در رويكرد اومانيستى، به سبب انسانمحور بودن روش زندگى، به تعداد انسانها، سليقه و تشخيص وجود دارد كه به علّت دور بودن از ذات حقيقى و روش زندگى صحيح، هريك بعد از مدّتزمانى، تاريخ مصرف خود را از دست داده و دچار فروپاشى مىشوند. از سوى ديگر، در جامعه خدامحور، به سبب آنكه يك قبله و غايت وجود دارد، پس در درجه نخست يك روش زندگى معيّن طرح مىشود كه انسان خداجو، موظّف است از آن پيروى كند. اين تقابل، خلاصهاى بود از آنچه در دنيايى حقيقى روش زندگى افراد مختلف شده است. حالآنكه در فضاى سايبر و دنياى مجازى، به سبب آنكه نقشها، نه بر اساس حقيقت وجودى افراد، بلكه بر اساس ذهنيّت افراد از خود تشكيل مىشوند، ما با آشفته بازارى به مراتب متزلزلتر و بحرانىتر از نظامهاى اومانيستى طرف هستيم؛ زيرا در آن نظامها، نقشها بر اساس مسئوليت حقيقى افراد در جامعه رقم خورده است؛ امّا در فضاى سايبر، ذهنيّت افراد و تخيّل آنها است كه نقشها را ايجاد مىكند.
دنياى مجازى، برخلاف زيستبوم حقيقى انسان، اين فرصت را به انسانها مىدهد كه براساس تخيّلات متعدّد خود، بىنهايت انعكاس از شخصيّت و هويّت خويش در فضاى مجازى، به معرض نمايش گذارند. درنتيجه، ما در فضاى مجازى و تعاملاتى كه در اين بستر رخ مىدهد، با يك نظام اومانيستى پارهپاره روبهرو هستيم كه بر مبناى تخيّلات و ذهنيّتها تشكيل شده است. حال اگر در نظام حقيقى، اومانيسم با تغيير چهره گاه و بىگاه و بلعيدن مدلهاى ضعيفتر خود، به بقا ادامه مىداد، در اين فضاى نوظهور، يعنى فضاى سايبر، اومانيسم ديگر نيازى به بلعيدن مدلهاى ضعيفتر ندارد؛ زيرا كه مجالى يافته تا در اين بستر جديد؛ با تجمّع پارهاى از هر مدل از زندگى، پيكره واحدى را ايجاد كند كه در چشم هر فرد حاضر در اين فضا، به شكل مطلوب به نظر آيد؛ حالآنكه اين شكل مطلوب، اساساً وجود حقيقى ندارد و ساخته و پرداخته تخيّل هر فرد است.
بنابراين، اساس اين جامعه، بر مبناى ذهنيّت افراد شكل مىگيرد و نه شخصيّت افراد، پس وجودى گسسته و پوشالى دارد. حالآنكه همين وجود پوشالى كه بهواسطه ذهنيّتها شكل مىگيرد، چون ريشه در تخيّل افراد دارد، در نظر هر فرد، ظاهرى پيوسته و ناگسستنى به خود مىگيرد؛ زيرا از آنجا كه تخيّل از منطق پيروى نمىكند، اين قابليّت را دارد كه هر ناممكنى را ممكن نمايش دهد و هر نقصى را به صورت يك ويژگى و كمال به تصوير كشد.
فضاى مجازى، قتلگاه نقشها
هر جامعه حقيقى، داراى چارچوبهاى معيّن و مختصّ به خود است، اين چارچوببندى به مثابه صفحه شطرنجى مىماند كه انسانها همانند مهرههاى آن صفحه، هر يك نقشهايى را به عهده دارند.
در آنچه تاكنون نقل شد، به ساختار گسستنى اين صفحه پرداخته