ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - همراه همه انبياء
همراه همه انبياء
بختيار صادقى
پيامبر اكرم (ص) در روايتى به حضرت اميرمؤمنان (ع) مىفرمايند:
«يا علىُّ كنت مع الآنبياء سرّاً و معى جهراً ...؛
يا على! تو با همه پيامبران بودى و با من ظاهر شدى. اى على جان! تو با همه پيامبران گذشته به صورت پنهان همراه بودى؛ ولى با من آشكارا همراه شدهاى.»
با توجّه به روايتى كه خوانديم، مىگوييم كه در طول تاريخ، دست ولايت حضرت على (ع) همه پيامبران را در مسير رسالتشان يارى و نصرت نموده است. صاحب ولايت الهى، يعنى ولى الله، حضرت على (ع) مىباشند و ما هر روز بر اين موضوع، در اذان شهادت دادهايم كه «اشهد انَّ علىًّ ولىُالله». يكى از مقولههايى كه به طور كامل تحت كنترل و سيطره اميرمؤمنان (ع) قرار دارد، ولايت است و خداوند قادر متعال، تمام ولايت را از سرچشمه تا آخرين نقطه در اختيار و تحت فرمان ايشان قرار داده است. بشر و تاريخ بايد رو به جلو حركت داده شود تا به نقطهاى كه مقصد همه انبيا و ولايت خدا بوده است، برسد.
محمّدبن صدقه نقل مىكندكه:
شنيدم اباذر غفارى از سلمان فارسى پرسيده بود: معرفت امام اميرالمؤمنين (ع) به نورانيّت چگونه است؟ سلمان گفت: با هم برويم از خود مولا سؤال كنيم. خدمت اميرالمؤمنين (ع) آمديم. پس ايشان را نيافتيم.
مدّتى منتظر شديم تا آمد. سؤال فرمودند: «براى چه آمدهايد؟» گفتيم: آمدهايم، بپرسيم شما را چگونه با نورانيّت مىتوان شناخت؟ فرمودند:
«مرحبا به شما دو دوست متعهّد كه در راه دين كوتاهى نداريد! به جان خود سوگند ياد مىكنم! كه اين مطلب بر هر مرد و زن مؤمنى واجب است.» آنگاه فرمودند:
«سلمان و اباذر!» گفتيم: بفرماييد يا اميرالمؤمنين! فرمودند:
«ايمان شخص كامل نمىشود؛ مگر مرا به كنه معرفت با نورانيّت بشناسد. وقتى به اين صورت شناخت، آنگاه خدا دلش را با ايمان آزمايش نموده و به خاطر اسلام، به او شرح صدر عنايت كرده و در اين صورت است كه عارف و بينا و مستبصر مىشود و هركه كوتاهى از اين عرفانبنمايد، در حال شكّ و ارتياب است. سلمان و اباذر! شناخت با نورانيّت، شناخت خدا است و شناخت خدا، معرفت من است با نورانيّت. اين است همان دين خالص كه خداوند مىفرمايد:
«وَما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ.»[١]
به آنها دستور داده نشده است؛ مگر اينكه ايمان به نبوّت حضرت محمّد آورند كه همان دين حنيف محمّدى ساده است. اين قسمت آيه «وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ» هركس اقامه ولايت مرا كرده باشد، نماز را به پاى داشته است. به پا داشتن ولايت من دشوار و سنگين است و تاب آن را ندارد؛ مگر فرشته مقرّب، پيامبر مرسل يابنده مؤمنى كه خدا دلش را به ايمان آزمايش كرده باشد.
اگر فرشته، مقرّب نباشد، تاب تحمّل آن را ندارد و پيامبر نيز اگر مرسل نباشد، تاب تحمّل ندارد و مؤمن هم اگر مورد آزمايش و اعتماد نباشد، تاب آن را ندارد.»
گفتم: يا اميرالمؤمنين! مؤمن كيست و حدّ و نهايت ايمان چيست تا بتوان او را شناخت؟ فرمودند: «يا ابا عبدالله!» عرض كردم: بلى. اى برادر پيامبر! فرمودند:
«مؤمن امتحان شده كسى است كه هر چه از جانب ما به او برسد، دلش براى پذيرش، وسعت دارد و شكّ و ترديد در آن ندارد.
بدان اباذر! كه منبنده خدا و خليفه بربندگانم. ما را خدا قرار ندهيد؛