ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - عصر حيرت
بود و با وفات اين دو، آن قاعده به هم خورده و قائلان به آن، به دنبال توجيه و تفسير شرايط تازه مىافتادند.
امام صادق (ع) براى صيانت از جان امام بعد از خود، به پنج نفر، از جمله منصور، خليفه وقت عبّاسى، امام كاظم (ع)، مادر و يكى ديگر از فرزندان خود وصيّت كرد. علاوه بر آن، در حركتى آموزشى، نمايشى، بزرگان اصحاب امام (ع)، مانند زراره نسبت به امام بعدى اظهار بىاطّلاعى كردند و سپس با آزمون و بررسى گزينههاى محتمل، امامت شيعيان را نهايتاً به امام كاظم (ع) رهنمون شدند. اين روش را بايد اقتباس از روش قرآنى حضرت ابراهيم (ع) دانست. در «آيات ٧٦ تا ٧٩ سوره انعام» با همين روش، پس از اثبات فناپذيرى و غروب ستارگان و ماه و خورشيد به آنان فرمود:
«إِنِّيوَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان ها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.»
بيّنه يا شاخصى كه امامان براى اثبات امامت خود به پرسشگران نشان مىدادند، عبارت بود از پاسخ به سؤالات و خبر از امور پنهانى؛ مانند نيّتهاى افراد، محتويات نامهها و كيسههاى پول بدون باز كردن آنها و مواردى از اين دست. معمولًا اينگونه گزارشها، محتواى آثارى را تشكيل مىدهد كه با عناوينى، مانند معاجز، مدينة المعاجز و ... نامگذارى شدهاند.
با مطالعه گزارشهاى به خصوص ابتداى دوره غيبت صغرا و ماههاى پايانى عمر امام عسكرى (ع)، به خوبى مىتوان دريافت اين روش (درخواست اخبار غيبى براى اثبات امامت)، نزد شيعيان روش شناخته شدهاى بوده است. آنان تا جايى به اين روش پايبند بودهاند كه افراد واسطه، به اين شرط به امام يا نايب او اجازه داشتند وجوهات را تحويل دهند كه تحويل گيرنده قبل از باز كردن، به محتويات آن، با بيان جزييات (مانند ميزان تفكيك نقره و طلا، عيار آنها، حلال و حرام بودن اموال داده شده و ...) اشاره كند.[١] از اين دست نقلها در منابع متقدّم و متأخّر، به وفور يافت مىشود.
عصر حيرت
پيش از اين، بيان شد كه برخى روايات، دوره غيبت امام زمان (عج) را دوره حيرت ناميدهاند و شدّت و ميزان اين حيرت، در مقاطع مختلف عصر غيبت، نوسان داشته است. با بررسى گزارشهاى تاريخى و روايات، مىتوان اوج حيرت را در آغاز و فرجام غيبت و از همه شديدتر در آستانه ظهور امام عصر (ع) دانست. به عبارت ديگر، دوره غيبت را بايد به سه مقطع تقسيم كرد:
١. حيرت نخست: آغازين ايّام غيبت كه باعث ظهور فرق مختلف شيعه شد؛
٢. دوره ميانى: افراد به مرور دچار ريزش مىشوند و رويشها، به مراتب بيش از ريزشهاست و از اينرو، چندان حيرت به چشم نمىآيد؛
٣. حيرت دوم: آستانه ظهور و آخرين ماهها و سالهاى غيبت امام زمان (عج)؛ اين دوره حيرتى به مراتب شديدتر از دوره نخست رخ مىدهد و بسيارى دچار آسيبهاى كلّى يا جزيى خواهند شد.
با توجّه به اينكه منشأ حيرت، غيبت امام زمان (عج) است، بايد دوره ظهور آن را در طول غيبت ايشان، اعمّ از صغرا و كبرا در نظر بگيريم. البتّه در طول قرون مختلف غيبت امام زمان (عج)، اين حيرت شدّت و ضعفهايى داشته است. آنگونه كه از روايات و گزارشهاى تاريخى برمىآيد، در مقاطع آغاز و پايان آن، بيشترين شدّت حيرت را شاهد هستيم. مرحوم نعمانى در توصيف شرايط دوره خود مىنويسد:
كدام حيرانى از اين حيرت بالاتر است كه مردم بسيار و گروه فراوانى از زير بار اين امر در رفته و به جز اندكى بر آن باقى نماندهاند؛ زيرا مردم به شكّ افتادهاند و يقينشان ضعيف گشته و كمتر كسى است كه ثابت قدم مانده باشد بر گرفتارى سختى كه از براى افراد مخلص و بردبار و ثابت قدم و راسخان در علم آل محمّد (ص) پيش آمده است. آنانى كه همين حديثها را روايت كردهاند و به مقصود ائمّه در اين روايات آشنا هستند و معناهائى را كه اشاره فرمودهاند، درك مىكنند، كسانى كه خداوند، نعمت ثبات قدم به آنان ارزانى داشته و آنان را با يقين سرافراز فرموده است و سپاس خدايى را كه پروردگار جهانيان است.[٢]
انگيزه نگارش كتاب شريف «كمالالدّين» ماجرايى تكاندهنده و توصيفكننده اوج حيرت، حتّى بزرگان شيعه در اوان غيبت امام عصر (ع) است. شيخ صدوق در مقدّمه كتاب، جريان را چنين نقل كرده است:
انگيزه من در تأليف اين كتاب، آن بود كه چون آرزويم در زيارت علىبن موسى الرّضا (ع) برآورده شد، به «نيشابور» برگشتم و در آنجا، اقامت گزيدم و ديدم بيشتر شيعيانى كه به نزد من آمد و شد مىكردند، در امر غيبت حيرانند و درباره امام قائم (عج) شبهه دارند و از راه راست منحرف گشته و به رأى و قياس روى آوردهاند. پس با استمداد از اخبار وارده از پيامبر اكرم (ص) و ائمّه اطهار (ع) تلاش خود را در ارشاد ايشان، به كار بستم تا آنها را به حقّ و صواب دلالت كنم.
تا اينكه شيخى از اهل فضل و علم و شرف كه از دانشمندان «قم» بود، از «بخارا» بر ما وارد شد. من به جهت آنكه وى ديندار و خوش فكر و راستكردار بود، از دير زمان، آرزوى ملاقات او را داشتم و مشتاق ديدار او بودم و او شيخ نجمالدّين محمّدبن حسنبن محمّدبن احمدبن