ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - گلبرگ هاى زهرايى
گلبرگهاى زهرايى
سهيلا صلاحى اصفهانى
١
ستارهباران شد زمين،
و آسمان
- يك پارچه-
لبخند،
شوق ...
حوّا،
آسيه،
خواهر موسى،
مريم،
همه جمعند
كنار خديجه ...
عجب آمدنى بانو!
٢
با كدامين نام بخوانمتان بانو؟
فاطمهايد و رها شده از آتش دوزخ،
زهراييد و درخشانتر از هر نور،
محدّثه و مخاطب فرشتگان،
بتوليد و دلكَنده از دنياى دون،
صدّيقه و طاهره،
زكيّه و مباركه،
راضيّه و مرضيّه.
با كدامين نام بخوانمتان بانو؟
٣
چقدر به پدرتان مىمانيد بانو،
چهرهتان ...
خلقتان ...
ادبتان ...
و خديجه،
دلش،
چه شادمان بود
از اين نزديكى!
٤
وقتى مادر مىرود،
در و ديوار خانه
بوى غم مىگيرد،
همرنگ گريه مىشود،
سرد و خاموش ...
و شما بانو،
چشمانتان
چه زود
از ديدن روى خديجه
محروم ماند!
٥
اشك در چشم فرشته حلقه مىزند،
شما «امّ ابيها» مىشويد
و دستان كوچكتان
مادرانه،
سر و روى پيامبر را
نوازش مىكند.
٦
ابروهايتان كه گره مىخورد بانو،
دلم مىلرزد
از خشم خدا ...
گفتهام يا نه؟
لبهاى شما نيست كه مىخندد
من تبسّم خدا را مىشناسم ...
٧
بانو!
شما چقدر شبيه نمازيد
شبيه اذان،
شبيه ركوع،
شبيه دعا،
شبيه قنوت،
شما چقدر شبيه نمازيد
نور چشم رسول!
٨
آب و آيينه
مظهر پاكىاند بانو،
و شما
پاكتر از آب و آينه.
خوشا به حال زنان عفيف
كه همجنس شمايند بانو!
٩
هر چه آسمان،
هر چه بىرنگى،
هر چه نور،
هر چه پنهان،
هر چه دور،
گران است و دير ياب ...
چون مرواريد در صدف
و زن در حجاب!
و شما بانو،
چه دوست مىداشتيد
حجابتان را ...
١٠
دوستى و دشمنى را
با دل شما
ميزان مىكنيم بانو،
مگر نه الگوى ماييد؟
١١
شب سختى بود بانو،
آنگاه كه با على،
و فاطمهبنت اسد،
و فاطمهبنت زبير،
و زنان ديگر،
راهى مدينه شديد
و خدا،
- به سبب آزارها كه ديديد-
بهشت و حسن ثواب را
به شما وعده داد ...
١٢