ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - رياضت هاى شيطانى
ارتباط با جنّ و شيطان راز بزرگ عارفنماها
على اكبر مهدىپور
در سالهاى اخير، كشور ما مواجه با پديدهاى نامبارك شده كه اصطلاحاً از آن به «عرفانهاى دروغين» يا «عرفانهاى ساختگى» تعبير مىشود. گروهى با بهرهگيرى از سادگى و صداقت مردم و با نشان دادن چند كشف و كرامت، مريدان ساده لوح را فريب داده و با خود همراه مىسازند و از اين طريق به شهرت و محبوبيّت و گاه ثروت و دارايى دست مىيابند.
افرادى كه به گرد اين عارفنماها جمع شده و شيفته و واله آنها شدهاند، در پاسخ ناصحانى كه اين افراد را از پيروى كوركورانه مدّعيان دروغين و معنويّت نهى مىكنند؛ به كارهاى خارقالعادّه و كشف و كرامّتهايى كه از آنان ديدهاند، استدلال كرده و مىگويند اگر آنها به دروغ ادّعاى عرفان و معنويّت مىكنند، پس اين كشف و كرامّتها از كجاست؟!
براى روشن شدن اين موضوع كه امروزه سبب دلمشغولى بسيارى از خانوادهها شده است، در اين مقاله برخى از پرسشهاى مطرح در اين زمينه را بررسى مىكنيم:
رياضتهاى شيطانى
نخستين پرسش مطرح در اين زمينه، اين است كه:
- آيا نشان دادن كشف و كرامات و انجام كارهايى كه براى مردم عجيب و خارق العادّه جلوه مىكند، لزوماً به معناى اين است كه صاحب آن كرامات اهل معناست و در رابطهاى الهى به اين توانمندىها دست يافته است؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: قطعاً هيچ ملازمهاى ميان اظهار كشف و كرامات و حقّانيت ظاهر كننده آنها وجود ندارد، چون رسيدن به اين مقامات هم از طريق سير و سلوك شرعى و انجام رياضتهاى الهى و هم از طريق غيرشرعى و انجام رياضتهاى شيطانى امكانپذير است، بنابراين نمىتوان به مجرّد ملاحظه امور عجيب و غيرعادى از يك نفر، حكم به الهى و صادق بودن آن فرد كرد و همواره بايد اين احتمال را داد كه شايد او اين توانايىها را از راههاى غيرشرعى و غيرالهى به دست آورده باشد.
براى روشن شدن اين موضوع، توجّه شما را به حكايتى عجيب و شنيدنى جلب مىكنم.
آيت الله سيّد على علم الهدى (١٢٧٣- ١٣٥١ ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» مىنويسد:
مؤلّف گويد: مرحوم والد ماجد براى ما نقل كرد:
در ايّام تحصيل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّين شاه بود، شخصى به نام ابراهيم خان، مستوفى ديوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا يك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب مىكرد و در بين نجف و كوفه سقّايى مىكرد و به افرادى كه بين نجف و كوفه رفت و آمد مىكردند، آب مىداد.
پس از يك سال وارد شهر شد، به عبادت و رياضت پرداخت، رفته رفته مقاماتى پيدا كرد، مردم عوامّ نجف مريد او شدند و كشف و كراماتى از او مىديدند و حوائج خود را از او مىطلبيدند.
كار به جايى رسيد كه منزل او زيارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كمكم دسته دسته به زيارتش مىرفتند، براى او خدم و حشمى فراهم گرديد، ولى خواص از او كناره مىگرفتند و عقيده به او نداشتند. او در ميان صحن مطهّر در غرفهاى مىنشست، زن و مرد بر قدمهايش مىافتادند و مىگريستند.
چند سالى به اين منوال گذشت، عرب و عجم قيد ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ايّام، مرحوم آيت الله شيخ طه نجف در صحن مطهّر اقامه جماعت مىكرد.
شبى مرد عربى آمد و خود را بر سجّاده شيخ طه انداخت، گريه و ناله مىكرد و پيوسته مىگفت: غلط كردم، غلط كردم.