ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - سلطه جنّيان بر مدّعيان
٧. آيا ممكن است اين غيبگويىها و كارهاى خارق العاده منشأ الهى، مثلًا متأثّر از معارف حضرت على (ع) و علم غيب ايشان باشد؟
در پاسخ به اين سؤال خوب و دقيق، اين مطلب نفيس را هم هديهاى باشد از مرحوم علّامه طباطبايى به خوانندگان كه از حضرت امير (ع) نقل شده است كه اگر آيه «يَمْحُوااللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛[١] خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مىكند و اصل كتاب نزد اوست.» نبود، براى شما حقايق گذشته، حال و آينده را مىگفتم به طورى كه هر اتّفاقى برايتان رخ مىدهد براى شما جديد نباشد. برخى از مفسّران كلام حضرت را چنين تفسير كردهاند كه موطن ايشان موطن محو و اثبات است و چون ممكن است مطلب حضرت محو شده و اتّفاق ديگرى بيفتد، ايشان از نقل حوادث حذر كردهاند. تعبير امير مؤمنان (ع) اين بود كه موطن حضرت موطن امّ الكتاب
است؛ امّا معناى كلام حضرت اين است كه من همانند قرآن كه ادب هدايتگرى انسانها را در اين قرار داده كه بايد به نحو محو و اثبات باشد و بايد همه حوادث از قبل قابل پيشبينى و محتوم و معلوم نباشد و برخى به نحوى خلاف پيشبينىها رخ بدهد، من هم بر همين منوال عمل مىكنم و همه چيز را به همه كس نمىگويم. حالا اگر برخى مطالب را براى عدّهاى از شاگردان خود گفتهاند به اين علّت بوده كه آنان دچار سوء برداشت نمىشدهاند. پس اين ممكن است كه فرد نسبت به حوادث گذشته، حال و آينده با خبر شود؛ امّا سيره معصومان (ع) بر اين نبوده كه آن را براى همه نقل كنند. مردم آن دوران حتّى در جواب سؤال «سلونى قبل ان تفقدونى» حضرت على (ع) چيزى بيش از سطح فهم خود نمىپرسيدند. شاخص اصلى همان هدايتگرى است.
حضرت على (ع) چه در عالم انسانها و چه در عالم جنّ اين دست معارف خود را تنها به آنانى ارائه مىكردند كه در مسير هدايتگرى آنها خللى ايجاد نشود. در قرآن آمده كه هاروت و ماروت دو مَلَك بودند كه سحر را به شرطى به مردم مىآموختند كه از آن سوء استفاده نكنند؛ ولى مردم سوء استفاده كردند، به عبارت ديگر مىتوان تصوّر كرد، حتّى اگر علمى منشأيى الهى داشته باشد، ولى ممكن است باز هم مورد سوء استفاده قرار گرفته و در مسيرى غير الهى از آن استفاده شود و سبب ابتلا باشد؛ امّا نظامات معصوم مطلق با نظام بقيه تفاوت دارد و سراغ نداريم كسى را كه از اين نوع معارف علوى سوء استفاده كرده باشد و ايشان هيچ استعدادى را نمىگذارند ضايع شود. در جنگ نهروان نقل شده حضرت كسانى را مىكشتند كه در نسلشان هيچ مؤمنى وجود نداشته باشد و اگر هم بنا بود بقيه كشته شوند و واجب القتل بودند، به دست غيرايشان كشته مىشدند و خودشان آنها را نمىكشتند. هرچند ضلالت و گمراهى با ظهور معصوم به كمال مىرسد؛ امّا كسى با معصوم دچار ضلالت و شقاوت نمىشود؛ مثلًا ابولهب در برابر رسول خدا (ص) شقاوتش تام شد؛ امّا كسى از معارف ايشان گمراه نشد. حضرت على (ع) هم تنها به كسانى اين نوع معارف خود را مىآموختند كه دچار شقاوت نشود.
يك نكته را هم فراموش نكنيم كه گروه اندكى از جنّيان مىتوانند پيشگويى كنند و خيلى عميق و طولانى مدّت نمىتوانند در گذشته و آينده حركت كنند و ببينند؛ يعنى سعه وجودى زيادى ندارند.
٨. آيا اين قدرتها و دانشهاى خارق العادّه مىتواند نشانه حقّانيت يك نفر باشد؟
همان طور كه ضمن پاسخ پرسشهاى قبل عرض كردم و مشخّص شد؛ هرگز. حتّى مطلب عجيبى از قرآن براى شما نقل كنم كه در آيه ١٧٥ سوره «اعراف» درباره بلعم باعورا اين تعبير آمده كه «آتَيْناهُآياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ؛ ما آيات خود را به او داديم» و در برخى از روايات آمده كه او حروفى از اسم اعظم را مىدانست و مىدانيم كه