ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - چشم در راه
چشم در راه
ابوالقاسم حسينجانى
بهار، نمىشود كه نيايد
وقتى نگاه و نگرشِ انسان، بهارى بشود-
ديگر، سخن از يك گُل و صد گُل نيست. در «صد گل»، چه خاصيّتى هست؛ كه در «يك گل» نيست؟!
مرا،
«كيفيّت چشم» تو؛ كافىست! ...
«الَّذِيخَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا! ... [قرآن عزيز، سوره ملك (٦٧)، آيه ٢]
او كه «مرگ» را و، «زندگى» را خلق كرد-
به خاطر آن بود كه درگيرتان كند و، معلومتان سازد كه كدام يك از شمايان زيباتر كار مىكند!
آرى؛ منظور خدا از آفرينش، «أَحْسَنُ عَمَل» است، و نه «اكْثَرِ عمل»!
هدف: «درشتى» نيست؛ «درستى» ست. زياد كار كردن نيست، زيبا كار كردنست ...
انتظار فرج، چشم در راهِ بهار داشتنست؛ با نگاه و نگرهيى بهارى و بالنده، براى شكوفا كردن حال و هواى زمين و زمان.
بهار، بازنگرى و بازنگارى زندگىست: فرصتِ دوبارهيى براى دوباره شدن و، از نو آفريدن.
دنيا را مىشود، دوباره، درست كرد. حال و هواى هستى را مىشود، از نو، رو به راه كرد.
بهار، همان اكسير دوبارهسازىست؛ بهار، همان كيمياگرى ست.
بهار، نمىشود كه نيايد؛ بهار، نمىشود كه نپايد.
امّا «زمينگير شدن»، آدم را، از تك و تا مىاندازد؛ و «زمانگير شدن» هم، به همچنين! ...
و ما، نه به «زمين» بايد عادت بكنيم و، بچسبيم؛ و نه به «زمان».
اگر ديديد كه هر روز مىآيد و، مىرود:
امّا، هيچ چيزى تغيير نمىكند و، هيچ اتّفاقى نمىافتد؛ حتم بدانيد كه اتّفاقى به نام «زمانگير شدن»، در حيات و حركتِ آدمها افتاده است! ...
اين جادوى عادتها را بشكنيد/ اين بُنبستها را بَرافكنيد.
بُنبست «زمان»، گلوگاه و تنگه خطرناكترى، از بُنبست «زمين» است.
نمىشود تازه نشد و، نتراويد-
امّا، به زمانِ زندگى و بهارِ بالندگى، فرا رسيد!
بهار، جوانه بيدارىست؛ نمىشود بيدار نشد و، حركت نكرد و، به جايى رسيد. نمىشود از «درون» بهارى نشد و، از «بيرون» به بهار رسيد. و بيدارى و بارآورى و بهرهورى و برخوردارى،
فراورده و دستاورده اين دلاويزى و دلدادگى!
چشمهاى بهار، در راهِ شماست؛ «بهار»، شماييد ...
يا على