ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢٧ - آيا شياطين جسد هم پيدا مى كنند؟
و مانند آن هيچ امتناعى ندارد. چنانچه در روايات اساسى كه گزارش تجسّمهاى شياطين شده است، اين آثار را مىبينيم؛ بهطور مثال عمل قوم لوط ابتكار و ابداع شيطانى بود كه به شكل جوانى تجسّم يافت و براى اوّلين بار عمل شنيع همجنسبازى را به مردم آموخت.
اينجا چون سه بعدى بودن، همراه عنصر مادّى هم هست، آثار مادّى هم بر آن بار مىشود، امّا در تجسّم فرشتگان، فرشته واقعاً مادّى نمىشود؛ فقط مرئى و ديدنى مىشود. بنابراين در تجسّم فرشتگان براى ابراهيم (ع) مىبينيم كه دست به غذا دراز نمىكنند و در تجسّم براى قوم لوط هم به لوط اطمينان مىدهند كه قوم نمىتوانند آزارى به آنها برسانند.
تجسّم شياطين در روايات اسلامى
در گزارشهاى اساسى و روايات اسلامى، به وضوح تجسّم شياطين را مىبينيم. فهرستى از اين تجسّمها در روايات به قرار زير است:
١. تجسّم در قيافه پيرمردى از اهل «نجد» و حضور در «دارالنّدوه» و طرح پيشنهاد ترور پيامبر (ص) با كمك ٤٠ نفر از قبايل مختلف؛
٢. تجسّم در غدير و شنيده شدن صداى صيحه او و فراخوان شياطين براى چاره در مقابل ولايت على بن ابىطالب (ع)؛
٣. تجسّم در جنگ بدر به شكل يكى از اهل «مدينه» و تحريك مشركان به قتال كه آيه ٤٨ سوره انفال از آن پرده برداشته است؛
٤. تجسّم در سقيفه بنى ساعده و تبريك به خليفه اوّل؛
٥. تجسّم در ماجراى عاشورا و اسارت اهل بيت (ع) بنا بر روايت امّ ايمن از اميرالمؤمنين على (ع)؛
٦. و ...
آيا شياطين جسد هم پيدا مىكنند؟
در تصويرى كه قرآن و روايات از شياطين مىدهند، چنين چيزى مشاهده نمىشود؛ امّا برعكس در فيلمهاى غربى به وفور چنين چيزى مشاهده مىشود؛ بهگونهاى كه ركن اين فيلمها، همين تجسّد است. اين آموزه خرافى از هاليوود به برخى فيلمهاى شرقى و ايرانى هم رسوخ كرده است.
با تأمّل مىبينيم چنين چيزى در تعارض با اصول عقلى مىباشد.
١. تجسّد به شكل حلول: اين تجسّد مستلزم تناسخ و حلول است كه باطل مىباشد. در ادلّه عقلى و دينى، بر بطلان تناسخ، براهين زيادى اقامه شده است كه همه در اينجا قابل اقامه است. اگر برگشت يك روح از بزرخ به يك بدن مادّى محال است، حلول يك شيطان هم به كالبد انسان مُرده محال است.
٢. تجسّد به شكل تسخير: بدين معنا كه بدون اينكه فرد، مُرده باشد و روح از بدن او جدا شده باشد، روح او در بدن خودش بىاثر شده و روح شيطانى در كالبد او اثر كند. استبعاد اين از حلول بيشتر است؛ چون در جاى خود ثابت شده است كه روح و بدن در اتّحاد با هم هستند. حال براى تسخير بايد از سويى اين اتّحاد تبديل به مفارقت شود و از سوى ديگر، روح شيطانى در آن كالبد حلول كند.