ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - ٤ از كتاب «غيبت نعمانى» از زراره نقل شده است كه مى گويد
راحتىبخش و اطمينانآور را رعايت ننموده؛ بلكه آن دو را خدشهدار كنند، يكى تقسيم مال در ميان رعيّت به طور مساوى و بدون ترجيح كسى بر ديگرى بر اساس روابط و پيوندها و معيارهاى ناصحيح و ديگرى مراعات نكردن عدل و قسط در جامعه و خلاصه ملّت را با دو چشم ديدن و با هر گروهى به صورت خاص و شكل ويژهاى رفتار كردن. به اين ترتيب پيروان حضرت بقيّة الله (ع) و منتظران ظهور آن بزرگوار بايد هم اكنون اين دو اصل اصيل را كاملًا در نظر بگيرند و همواره بر آن پافشارى كنند اگر در گروه حاكميّت مملكت قرار دارند، خداى را در نظر بياورند و با ملّت بر اساس اين دو قانون سازنده و حياتبخش مواجه و روبهرو گردند و اگر خود در طبقات مستضعفند براى رفع اين ظلم فاحش و اين ناهنجارى اجتماعى تلاش جدّى خود را به كار ببرند.
٤. از كتاب «غيبت نعمانى» از زراره نقل شده است كه مىگويد:
به حضرت ابىجعفر، امام محمّدباقر (ع) عرض كردم: صالح از صالحان را برايم نام بياور. فرمودند: «اسم او اسم من است.» عرض كردم: آيا به سيره محمّد (ص) رفتار مىكند؟ فرمودند: «هيهات هيهات اى زراره!» (يعنى چه دور است كه بسان پيامبر (ص) رفتار كند.) عرض كردم: جانم به فداى شما. براى چه به سيره پيامبر (ص) رفتار نمىكند؟! فرمودند: «ان رسول الله سار فى امّته باللّين (بالمنّ) كان يتألّف الناس و القائم يسير بالقتل، بذاك امر فى الكتاب الذى معه ان يسير بالقتل و لا يستتيب احداً ويل لمن ناواه؛ ٥
يعنى پيامبر در ميان امّتش با نرمى و مهربانى سير كرد، همواره با مردم الفت مىگرفت ولى قائم، با قتل و كشتنِ سركشان سير مىكند كه در كتابى كه با اوست امر به او شده كه با قتل حركت كند و كسى را به توبه فرا نمىخواند واى بر كسى كه با او مخالفت و دشمنى كند.»
شايان ذكر است كه در اين روايت آمده كه امام زمان (ع) به سيره پيامبر (ص) رفتار نمىكند. حال آنكه در روايات بسيارى آمده كه سيره او سيره رسول الله (ص) است و سير و حركت آن حضرت را خواهد داشت و چه بسا تصوّر شود كه اين روايت با آن روايات منافات دارد و ناهماهنگ است.
ولى تأمّل در اين روايت، خود رفع كننده مشكل است؛ زيرا اين روايت جهت قيام به سيف، مأمور به قتل بودن و نفى تشابه مىكند. آرى پيامبر (ص) هر چند بالأخره جنگيد و غزواتى در دوران آن حضرت روى داد، ولى قيام و حركت او همراه با قتل و كشتن افراد نبود؛ بلكه مأمور بود كه با ايجاد الفت و با نرمى و مدارا دعوت را آغاز كند؛ در حالى كه امام زمان (ع) طبق منشورى كه در دست دارند، مأمور به قتل طاغيان است و از آن طرف امام زمان (ع) در منهدم ساختن اساس كفر و ضلال و از بين بردن عادات زشت و قوانين و نظامهاى باطل همانند پيامبر (ص)، رفتار نموده و راه آن حضرت را سير مىكند و همان اهداف را دنبال مىنمايد.
امّا اينكه در اين روايت آمده كه از كسى درخواست توبه نمىكند يا كسى را امر به توبه نمىنمايد، اين هم اشكالى به بارنمىآورد؛ زيرا درخواست توبه نكردن يك مطلب است و قبول نكردن توبه مطلب ديگرى و آنچه كه در اينجا نفى شده، درخواست توبه است؛ ولى اگر كسى خود به خود توبه كرد، چه بسا كه بپذيرد و مىپذيرد؛ زيرا مقتضاى اطلاقات آيات و رواياتى كه راجع به توبه داريم، پذيرش آن است و اينكه توبه انسان تائب، مقبول واقع خواهد شد و شخص نادم و پشيمان را رد نخواهند نمود.
يا اينكه مقصود، گناهانى است كه حدّ آنها قتل است و توبه هر چند پذيرفته شود؛ ولى حكم قتل را برنمىدارد، مانند ارتداد و امثال آن كه در عين حالى كه شخص توبه مىكند، حكم قتل از او برداشته نخواهد شد.
و امّا اينكه چرا آنقدر از اشخاص را مىكشد، پاسخ آن روشن است؛ زيرا بعد از آن همه اتمام حجّت و دعوت و ابلاغ پيام دين در دوران غيبت صغرا و كبرا و فرا رسيدن روز ظهور، اگر كسى به خود نيامده باشد، معلوم مىشود كه او عنصرى ناباب و ناپاك و خطرناك است و عضوى است كه مخلّ سلامت اعضاى ديگر بوده و فساد را به همه جا مىكشاند و عضو سرطانى چه چارهاى جز قطع كردن و بريدن دارد؟
|
بسوزند شاخ درختان بىبر |
سزا خود همين است هر بىبرى را |