ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢٢ - ٦ فوت سليمان (ع) و باقى ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وى
حركت خواهد داد يا به سمت هدايت و ارتقاء و كمال؟
پاسخ آنكه: جامعه سليمانى جامعهاى براى جريان تربيت الهى است:
«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ؛[١] و به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مىشدند [بخشهاى] باختر و خاورى سرزمين [فلسطين] را كه در آن بركت قرار داده بوديم، به ميراث عطا كرديم و به پاس آنكه صبر كردند، وعده نيكوى پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقّق يافت و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ويران كرديم.»
و در جريان تربيت، اين انسان، خليفةالله است و اشرف مخلوقات كه دشمن آشكار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمين منافع الهى به كار مىگيرد. در اين ميان، نوع سخن، چگونگى تعامل و نوع تربيت سليمانى در پيچيدهترين شرايط موجود است كه مىتواند ارائهگر «مُلك الهى» و نشان دهنده قوّت يك «مَلِك الهى» در اداره توحيدى يك جامعه باشد.
٤. رؤيت لشكر اجنّه
در آيات سوره نمل مشخّص است كه سه نوع لشكر براى سليمان (ع) وجود داشته است: لشكرهايى از جن و انس و پرندگان و اين موضوع براى جانداران مختلف هم عيان بوده است.
سخن مورچه از «جنود» سليمان (ع) است و نه «جند» سليمان، مورچه از كجا مطلّع است كه سليمان (ع) لشكرى از جنّيان دارد؟ آيا جز اين است كه آنان را همچون لشكر انسانها و پرندگان، در هيبتى مادّى مىبيند؟
چنانكه در سوره نمل آمده است:
«و براى سليمان سپاهيانش از جن و انس و پرندگان جمعآورى شدند و [براى رژه] دسته دسته گرديدند؛ تا آنگاه كه به وادى مورچگان رسيدند، مورچهاى [به زبان خويش] گفت: اى مورچگان به خانههايتان داخل شويد، مبادا سليمان و سپاهيانش نديده و ندانسته شما را پايمال كنند.»[٢]
٥. سليمان (ع) و ايجاد آزمونى دشوار بين انس و جن، جهت تعيين وصى
در ادامه، سوره نمل از آزمون دشوار برگزار شده در ميان جنود حضرت سليمان (ع) اعم از جنّ و انس سخن مىگويد؛ مىفرمايد:
«كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم. پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقرّ ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مىگزارد و هر كس ناسپاسى كند، بىگمان پروردگارم بىنياز و كريم است.»[٣]
در اين آيات از چند موضوع سخن گفته شده است:
صحنهاى كه سليمان (ع) مىخواهد به تعيين جانشين بپردازد و وصى خود را معرفى نمايد. (به حسب روايات) سليمان، به عموم افرادى كه در پيشگاهش بودند، يعنى «جنوده من الجنّ و الانس و الطّير» رو كرده و ايشان را به آزمونى دشوار، جهت آشكار شدن موقعيّت و توانشان فرا مىخواند.
خطاب سليمان (ع) به بزرگان قوم است: «ايّها الملؤا» و از ايشان مىخواهد ميزان توان خود را در آوردن تخت بلقيس از فاصلهاى طولانى (حدود ١٠٠٠ كيلومتر) مشخّص كنند.
بزرگ از عفاريت طايفه جن، سرعت آوردن تخت بلقيس را به ميزان از جاى برخاستن سليمان (ع) طرح مىكند و آصف، سرعت فعل خود را به ميزان چشم برهمزدنى توسط سليمان (ع).
با توجّه به آنچه گذشت، مرئى بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ كاملًا عيان است؛ زيرا اوّلًا عرصه، عرصه زورآزمايى دو طايفه است، بىشك زورآزمايى دو طايفهاى كه يكى از ايشان قابل رؤيت نيست، موضوعى مضحك و تنشآفرين است.
و ثانياً اگر اجنّه تنها براى حضرت سليمان (ع) قابل رؤيت باشند، او بايد تنها ايشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنكه بزرگان خويش در هر طايفهاى را مورد خطاب قرار دهد و ايشان هم پاسخ گويند.
٦. فوت سليمان (ع) و باقى ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وى
ماجراى رحلت حضرت سليمان (ع) نيز بخشى خواندنى از اين ماجراى شگفت است:
«پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتيم، جز جنبندهاى خاكى [=موريانه] كه عصاى او را [به تدريج] مىخورد، [آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيد. پس چون [سليمان] فرو افتاد، براى جنّيان روشن گرديد كه اگر غيب مىدانستند در آن عذاب خفّتآور [باقى] نمىماندند.»[٤]
در اين آيه، سخن از فوت سليمان (ع) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقى ماندن در عذابى كه سليمان (ع) بر ايشان واقع كرده بود.
به راستى چگونه ممكن است كه عذابى تنها در مقطع سليمانى بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سليمان (ع) (يك سال پس از فوت) نيز اين عذاب