ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - رياضت هاى شيطانى
شيخ طه با ملاطفت مىپرسيد: چه شده؟ داستان چيست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله مىكرد و مىگفت: غلط كردم.
مردم به تماشاى او جمع شدند، برخى مىگفتند: ديوانه شده، برخى مىگفتند: مورد ستم قرار گرفته. شيخ هم اصرار مىكرد كه پسرم چه شده؟
يك مرتبه به سوى ابراهيم خان اشاره كرد و گفت:
«اين ملعون الوالدين».
تا اين جمله را بر زبان جارى كرد، چشمها به سويش خيره شد، دستها بالا رفت كه كتكش بزنند.
شيخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر كنيد ببينم چه مىگويد.
آن مرد گفت: شغل من سقّايى است، به خانه ابراهيم خان آب مىبردم و پيوسته به او التماس مىكردم كه مرا به مقامى برساند و از آنچه دارد، به من نيز عطا فرمايد.
او در جواب مىگفت: نه، تو لياقت ندارى، تو قابليّت اين مقام را ندارى.
يك سال من از او تقاضا مىكردم و او اجابت نمىكرد.
روزى به گريه افتادم و التماس را از حد گذرانيدم.
ابراهيم خان گفت: اگر مقام مىخواهى، بايد آنچه مىگويم اطاعت و به دستور من عمل كنى.
گفتم: حاضرم.
گفت: برو، امور خانوادهات را فراهم كن و به آنها بگو كه من مدّتى نخواهم آمد.
رفتم امور خانواده را تأمين كردم و آمدم.
مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق ندارى از اين مكان خارج شوى. شب و روز بايد در اين سرداب باشى تا هنگامى كه من اجازه خروج بدهم.
دستوراتى به من داد، اذكار و اورادى تعليم كرد و گفت: بايد در اوّل وقت وضو بگيرى و نماز بخوانى.
من چهل روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل مىكردم و او خودش براى من غذا مىآورد.
پس از چهل روز ظرفى آورد و گفت: از امروز بايد در اين ظرف ادرار كنى، با ادرار خود وضو بگيرى و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهى و نماز را هم با همان وضو بخوانى.
چهل روز تمام به اين دستور عمل كردم.
بعد از چهل روز تغييراتى در دستور داد و گفت: بايد از امروز به همان طريق وضو گرفته، نماز بخوانى و هر روز صد مرتبه ...
بر من گران آمد، گفت: چاره نيست، اگر مقام مىخواهى، بايد به دستور عمل كنى. من نيز انجام دادم. غلط كردم، غلط