آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٠٨ - لامع دويم در احوال آخرت و بقاى روح انسانى و افتقار به مظهرى از مظاهر در هر عالمى كه بود و اشارت به نشآت كلى
وقت طلوع صبح صادق خاتم[١] به دست داشتمى[٢] و بر افواه و فروج مردان و زنان مهر نهادمى؛ گفت: مؤذّنى و در ماه رمضان وقت صبح بانگ نماز مىگويى. عجبا از اين حديث، به واسطه خواب زمانى از عالم محسوس خلاص يافت[٣] و اندك مايهاى از علايق و كدورت دنيايش تجرّدى حاصل گشت، چگونه آن معنى را در كسوت چنين مثالى مناسب مشاهده كرد.
و چون به مرگ علاقه تمام منقطع مىشود، جمله اعمال و احوال و عقايد[٤] و اخلاق مشخص مىگردد. يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ[٥] و اين همه در دار دنيا با وى است «و الذي نفس محمد بيده إنّ الجنة و النار أقرب إلى أحدكم من شراك نعله»[٦].
شعر[٧]
|
بهشت و دوزخت با تست در باطن نگر تا تو |
سقرها در جگر يابى جنانها در جنان بينى |
|
لكن حجب طبيعت و غشاوت هوى ديده دل او را از ادراك آن كور مىدارد وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ[٨] چون به انقضاى شب عمر، صبح قيامت صغرى بدمد، هر چه نقد باطن او بود ظاهر گردد و هر چه در دنيا از وى صادر شده باشد
[١] - ص: خاتمى.
[٢] - ل: داشتم.
[٣] - ل: خبر يافت.
[٤] - ص: اعتقادات.
[٥] - سوره انشقاق( ٨٤)، آيه ٦.
[٦] - ل: نعليه.
[٧] - شعر از سنايى: ديوان، ص ٧٠٨.
[٨] - سوره يس( ٣٦)، آيه ٩.