آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٢٩ - لامع اول در معرفت ذات
|
و شاب بالتلبيس أسراره |
يقول من حيرته هل هو؟[١] |
|
نظم
|
راه توحيد را به عقل مجوى |
ديده روح را به خار مخار |
|
|
زان كه كرده است قهر إلّا اللّه |
عقل را بر دو شاخ «لا» بردار |
|
حيرت أولو الأبصار محمود است و آن از توالى تجليات و تتالى بارقات بود و در مشاهده كبريا و مباهات[٢] توحيد و عجايب امور و احكام ربوبيّت. «ربّ زدني فيك تحيرا»[٣] اشاره بدين مقام است.
عربيّة[٤]
|
قد تحيرت فيك خذ بيدي |
يا دليلا لمن تحيّر فيكا[٥] |
|
|
چرا بر روى ياراى زلف، هر ساعت دگرسانى |
گهى زنجيرى از عنبر، گهى از مشك چوگانى |
|
[١] - آن كه، با راه جويى از عقل، شبانگاه را مىپيمايد او را در سرگردانى رها مىكند تا غافل و بيهوده بماند و رازهايش را به تلبيس در مىآميزد تا جايى كه از سرگردانى خويش گويد: آيا اوست؟
[٢] - ل: متاهات.
[٣] - عين القضات در تمهيدات، ص ٢٤١، اين سخن را از ابوبكر ابن ابى قحافه دانسته و چنين نقل كرده است:« يا دليل المتحيرين زدنى تحيرا».
[٤] - پ: بيت.
[٥] - در تو حيران شدهام، اى راهنماى آن كه در تو حيران شده است، دستم بگير.