آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٥٧ - لامع سوم در معرفت افعال
تا موجودى ملكوتى نبود جسم را خود وجود متصوّر نباشد و اين از اسرار بزرگ است و عزّ على وجه الأرض من يحيط بفهمه[١].
|
سخنم شد بلند و مىترسم |
كه مرا چيزى از زبان بجهد |
|
|
ره نورد بيان عجب تند است |
ترسم از دست من عنان بجهد |
|
١٤. امّا حقيقت آدمى[٢] كه آن را «لطيفه ربّانى» خوانند زبده و سرّ عالم
[١] - و كم است در روى زمين كسى كه بر فهم آن احاطه يابد.
[٢] - حكماى مشايى به سه عالم قائلند كه عبارتند از: عالم عقل( جبروت)، نفس( ملكوت) و جرم( ملك). امّا حكماى اشراقى و در رأس آنان شيخ اشراق سهروردى به وجود عالم چهارمى به نام« عالم مثال» يا« صور معلّقه» معتقد است( حكمة الإشراق در مجموعه دوم مصنفّات شيخ اشراق، ص ٢٣٢) پس از او نيز ديگران به خصوص ملّا صدرا بر اين عقيدهاند.
مؤلّف اولّا عوالم را دو نوع بيشتر ندانسته است، يكى عالم ارواح و ديگرى عالم اجسام و در اين تقسيم، عالم نفس و عقل را يكى دانسته؛ و ثانيا امورى مثل خفت و ثقل و لطافت و رنگها و ... را كه فلاسفه آنها را در مقولات عرضى گنجاندهاند، از توابع عالم اجسام دانسته. چنانكه عالم مثال را كه شيخ اشراق و ملا صدرا يك عالم مستقل بين مجرد و مادى محسوب داشتهاند از توابع عالم ارواح شمرده است.
نمودار كلى بيان مؤلف با توجه به آنچه گذشت و آنچه در صفحات بعد مىآيد چنين است:
فعل خداوند
عالم ارواح( عالم ملكوت، عالم امر، عالم علوى، عالم غيب)
عالم اجسام( عالم خلق، عالم ملك، عالم سفلى، عالم شهادت)
كروبيان
ملائكه مهيّمه
اهل جبروت( جبرئيل در اين گروه است)
روحانيان اهل ملكوت اعلى
اهل ملكوت اسفل( ابليس رئيس اين گروه است)
سماويات( مثل عرش و كرسى و ثوابت)
ارضيات( مثل عناصر بسيط و مركب)
و انسان به عنوان« لطيفه ربّانى» مركب از هر دو عالم است.