آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٠٤ - لامع دويم در احوال آخرت و بقاى روح انسانى و افتقار به مظهرى از مظاهر در هر عالمى كه بود و اشارت به نشآت كلى
و چون سرّ روح تمام كشف شود- و كمال كشف آن بر طورى وراى عقل موقوف است- محقّق گردد كه او را در هر نشأهاى از نشآت و در هر عالمى از عوالم، مظهرى لايق آن نشأه و آن عالم بود[١] و اين معنى در مثال محسوس بيان[٢] توان كرد وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ[٣]. همچنان كه آب را به حكم اجراء سنت ازل، بى وعائى نتوان داشت- با اين كه آب جوهرى است مستقل بنفسه، و وعاء جوهرى ديگر، روح را نيز از مظهرى گزير نبود[٤] با آن كه جوهرى است مستقل بنفسه و مظهر جوهرى ديگر و مع جريان هذا[٥] الحديث، اگر چه ملاقات روح و مظهرش طرزى ديگر است به خلاف ملاقات آب و وعاء كه اين هر دو جسمند، امّا ليس من شرط المثال المماثلة من كل وجه، مقصود آن است كه ارواح را از مظاهر ناگزير است و يكى از بزرگان اين معنى را به طريق نظم گفته:
|
الروح واحد و النشاء مختلف |
في صورة الجسم هذا الأمر فاعتبروا |
|
|
فالجسم كان اختلاف النشأ فاعتمدوا |
على الذى قلته في ذاك و اذّكروا |
|
|
هذا هو العلم لا ريب يداخله |
و الشمس تعرف ما قلناه و القمر |
|
[١] - ل: ببايد.
[٢] - ص:- بيان.
[٣] - سوره عنكبوت( ٢٩)، آيه ٤٣.
[٤] - ص: نمىباشد.
[٥] - ل:- هذا.