آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٩٨ - لامع اول در معرفت حقيقت دنيا و فوايد آن به نسبت با طايفهاى و آفات و غوائل آن به نسبت با طايفهاى ديگر
و مثال علما و اوليا و جهان و اغنيا در استعمال دنيا چنان است:
عالمى كه حكيم[١] بود، چون خواهد[٢] كه ترياقى سازد، دفع سموم افاعى را، هم به نفس افعى استعانت كند و چنانكه مقتضاى علم و وفور فضل او بود، به طريق معين افعى را صيد كند و مقدارى معين از سر و بن بيندازد و بعد از آن بقاياى اجزاى او را بجوشاند و به حسب اعطاى[٣] قواعد، ترياقى تركيب كند كه بدان مضرّت سموم دفع تواند كرد و چون نظر جاهل غبى بر احوال اين حكيم افتد در حالت صيد افعى، و او تفاصيل احوال كيفيت صيد نداند و از غرض و مقصود عالم آگاه نبود، پندارد كه مقصود عالم از صيد افعى، اين لمس و تماشاى الوان و نقوش جلد اوست؛ پس برود و- على العمياء- دست به افعى دراز كند، به يك لدغش چنان بكشد، كه نيز[٤] روى حيات جسمانى نبيند و از بهر اين گفتهاند: «اتقوا الدنيا فإنّها أسحر من هاروت و ماروت».
بيت[٥]
|
همه اندرز من به تو اين است |
كه تو طفلى و خانه رنگين است |
|
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ[٦].
[١] -« حكيم» در معناى پزشك بكار رفته است.
[٢] - ص: كه چون عالمى حكيم خواهد.
[٣] - ل: اعداى.
[٤] - نيز: ديگر.
[٥] - حديقه سنايى، ص ٤٣١.
[٦] - سوره فاطر( ٣٥)، آيه ٥.