آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٤٣ - لامع دويم در معرفت صفات
عربية
|
ألا قل لمن يدّعي في العلم فلسفة |
حفظت شيئا و غابت عنك أشياء |
|
|
بگذر از علم طبيعى تا نيايد جانت را |
صورت تخييل هر بىدين، به برهان داشتن |
|
و نه[١] هر كه اصطلاح علما و حكما داند، عالم و حكيم بود، و نه هر كه زهد و عبادت ورزد، او را به جلال و جمال ازل، بينايى بود. هيهات! قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ**[٢] جان قدسى داند كه معانى اسماء و صفات او چه بود! سهل[٣] تسترى مىگويد- رضى الله عنه- «خرج العلماء و الزهاد و العباد من الدنيا و قلوبهم مقفلة و لم يفتح إلّا للشهداء و الصديقين»[٤] ثم تلى: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ[٥].
بيت
|
نه هر كو آيد از كوهى، بود با دعوت موسى |
نه هر كو زايد از زالى، بود با سطوت دستان |
|
نه در هر دلى نور عزت اسرار او گنجد! و نه هر گوشى طاقت سماع سطوت جلال معارف او دارد![٦]
[١] - پ: و گرنه/ ل: ورنه( در هر دو موضع).
[٢] - سوره بقره( ٢)، آيه ٦٠.
[٣] - پ:+ عبد الله.
[٤] - عالمان و زاهدان و عابدان با دل بسته از دنيا رفتهاند، و جز براى شهدا و صديقان دل گشوده نشده است و آنگاه اين آيه را خواند كه« كليدهاى غيب نزد اوست، جز او نداند».
[٥] - سوره انعام( ٦)، آيه ٥٩.
[٦] - پ، ص: در هر دلى ... نگنجد و هر گوشى ... او ندارد.