آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٤٤ - لامع دويم در معرفت صفات
بيت
|
ز اوّل آن به كه مستمع طلبى |
كه ندانند هندوان عربى |
|
|
جئتمانى لتسئلا سرّ سعُدى |
تجدانى بسرّ سُعدى شحيحا[١] |
|
آنها كه به بضاعت عقل مزخرف و فطنت بتراء و بصيرت حولاء[٢]، در اين حقايق تصرف مىكنند جز كفر و ضلالت و حيرت و خجالت، نقد و حاصل ايشان نمىبود.
و قومى نفى صفات مىكنند و ذوق انبياء و اولياء به خلاف آن گواهى مىدهد و خود را فقها گويند.
و قومى اثبات صفات مىكنند، و لكن مغايرة للذات- حق المغايرة- و از اينجا كفر محض و شرك بحت[٣] لازم مىآيد و خود را محقق گويند[٤].
و قومى ذات او را محل حوادث مىنهند- تعالى عمّا يقولون علوّا كبيرا-[٥].
و امّا سادات طريقت و خزنه[٦] اسرار وحدت، كه از مشكات نبوت اقتباس كردهاند، به تعليم حق و تعريف او بديده و بدانستهاند كه صفات حق از وجهى عين ذات است و از وجهى غير ذات. چه، جمله اسماء او- عزّ سلطانه- را معانى و اعتبارات است و نسب و اضافات؛ و از آن وجه
[١] - آمدهايد تا راز سعدى را از من بپرسيد، مرا چنان در مىيابيد كه نسبت به راز سعدى بخيلم.
[٢] - مزخرف: آراسته شده، زراندود، سخن دروغ به لباس راست درآمده. بتراء: ناقص.
حولاء: چپ و لوچ و دوبين.
[٣] - پ: نقد.
[٤] - ل، پ:- و خود را محقق گويند.
[٥] - اقتباس از اسراء: ٤٣.
[٦] - خزنه، جمع خازن: خازنان، گنجوران.