آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٠٣ - لامع دويم در احوال آخرت و بقاى روح انسانى و افتقار به مظهرى از مظاهر در هر عالمى كه بود و اشارت به نشآت كلى
كشف و عيان معلوم شود به يقين محقق گردد كه حق تعالى ايشان را براى فنا و دثور نيافريده است.
|
اندر آن بقعه ز اهل نفس نفَس[١] |
مرگ ميرد دگر نميرد كس |
|
«خلقنا الإنسان للبقاء فضلّت أمة يحسبونها للفناء و إنّما ينقلون من دار الأعمال إلى دار شقوة أو رشاد» و پيش از آن كه كسى را بر حقيقت روح اطلاع افتد، به طريقى از اين دو طريق كه گفته آمد، شرع رخصت نداده است كه با وى سرّ روح در ميان نهند چه، روح[٢] به اوصافى متّصف است كه بيشترين خلق آن را در حق آفريدگار عالم تعالى[٣] تصديق نمىكنند، در حق خلق او چگونه تصديق كنند. و منشأ اين انكار از آنجاست كه خلق در مختنق[٤] بشريت به حجب وهم و خيال محجوبند و موجودى را كه داخل و خارج عالم نبود و به عالم متصل و از عالم منفصل نباشد فهم نمىتوانند كرد و اين معنى به طور[٥] عقل به آسانى فهم نتوان[٦] كرد و هر كه امروز در دار دنيا شيطان وهم و خيال را به قوّه علم و عقل خود مقهور نگرداند، فردا در عرصات قيامت گويد: رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ[٧].
[١] - نفس نفس: نفس و نفس« ص».
[٢] - ص: چه هر روحى.
[٣] - ل:+ جدّه.
[٤] - ص: منجنيق.
[٥] - ص: به نظر.
[٦] - ص: توان.
[٧] - سوره فصلت( ٤١)، آيه ٢٩.