آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٤٦ - لامع دويم در معرفت صفات
ثلاثه منحصر است.
امّا «الله» اسمى است جامع آن ذات قديم را، از آن رو كه موصوف است به جميع اسماء و صفات- من حيث ظهوره و بطونه- و از اسماء هيچ اسمى را آن عظمت نيست كه اين اسم را. و بيشتر[١] علما بر آنند كه اين اسم مشتق نيست[٢] و او را- تعالى جدّه[٣]- به منزلت اسماء اعلام است غير او را.
و «رحمن» اسمى است آن ذات پاك قديم را- تبارك اسمه و تعالى جدّه- از آن روى كه انوار وجود، از حضرت جلال او بر اعيان ممكنات اشراق مىكند. و اين اسم را با غيب هويت نسبتى نيست[٤] از آن رو كه غيب هويت است، بلكه به حضرت ظاهر مخصوص است، به خلاف اسم «الله» كه غيب و شهادت و ظاهر و باطن را فرا مىگيرد. و اين دو
[١] - ص: أكثر.
[٢] - فخر رازى بحث مفصلى در اين باب كرده است: التفسير الكبير، ج ١، ص ١٥٦( الباب التاسع، المسألة الأولى) و دلايل قول به علميت و اين كه« الله» مشتق نيست به تفصيل ذكر كرده است. راغب در مفردات ذيل« أله»، اصل« الله» را« أله» دانسته كه همزه اوّل حذف شده است و الف و لام بر آن داخل گرديده و مخصوص خداوند است و از اله به معنى عبد يا اله به معناى تحيّر گرفته شده است. و در تفسير الميزان، ج ١، در تفسير سوره حمد ضمن اشاره به مطلبى كه از مفردات نقل شد، مىفرمايد: ظاهر اين است كه لفظ« الله» به صورت علم بالغلبه است و يكى از دلايل علميت آن اين است كه تمامى اسماء حسنى به صورت صفت« الله» در مىآيد؛ مثلا مىتوان گفت: الله الرحمن الرحيم. در تفسير جلالين، در ذيل تفسير سوره حمد،« الله» را علم دانستهاند( تفسير جلالين، چاپ مصر.).
[٣] - اقتباس از سوره جنّ: ٣.
[٤] - پ:- از آن رو كه موصوف است به جميع اسماء و صفات ... با غيب هويت نسبتى نيست.