حكومت اسلامى در چشمانداز ما

حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٤٣

ببندد. زكات و خمس بگيرد. و در موقع لزوم، نفوس را به جبهه جنگ بفرستد. براى ورود و خروج افراد به كشور، برنامه‌اى تنظيم كند و ....

هرگاه وجود حكومت، آن‌هم به خاطر برقرارى نظم، با يك نوع تسلط بر مال و جان ملازم است، هيچ‌كس هرچند هم پيامبر و برگزيده خدا باشد، چنين تسلّطى بر كس ديگر ندارد مگر خالقى كه جهان و انسان را از عدم به‌وجود آورده، و همه چيز آنها، مملوك و مخلوق او است و هر لحظه به او محتاج و نيازمند هستند.

زيرا همان‌طور كه يادآور شديم، حكومت به خاطر ولايتى است كه حاكم بر جان و مال انسان‌ها، دارد و چون تمام انسان‌ها در پيشگاه خدا يكسانند، از اين جهت هيچ‌كس بر هيچ‌كس، با لذات چنين حقى و ولايتى ندارد مگر خداى بزرگ كه همه چيز انسان، از جان و مالش، مخلوق او است، و يا آن گروه كه خداوند به آنان، ولايت دهد و آنان را واليان و حاكمان قانونى خود معرفى كند.

بنابراين بايد گفت حكومت به معنى «داشتن ولايت و حق دادن فرمان» از آن خدا است، و يكى از مراتب توحيد به شمار مى‌رود و حقيقت «توحيد در حكومت»، اين است كه تنها او را حاكم بر مال و جان بشر بدانيم و بس.

آيات قرآن به گونه‌اى اين تحليل عقلى را پذيرفته و در اين زمينه مى‌فرمايد: