حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١١٨
ولايت.
حكومتهاى تحميلى شالوده اسلامى ندارد و چون سرچشمه قدرت، اراده ملت نيست، بلكه زور و سرنيزه است، حاكم اين قماش از حكومتها، حاكم اسلامى، و حكومت او، حكومت اسلامى نيست.
ولى اگر اين شرط اساسى فراهم گردد، ديگر لازم نيست شارع مقدس شكل آن را بيان كند، بلكه بايد طبق مصالح جامعه، و مقتضيات زمان، از طرف ملت شكل خاصى پيدا كند، و نظمى به خود بگيرد، خواه سلطنت باشد، خواه جمهورى.
در اينجا از تذكر نكتهاى ناگزيريم و آن اينكه ملل جهان در شرق و غرب از حكوتهاى سلطنتى، خاطره خوشى ندارند، تاكنون سراغ نداريم كه ملتى با ميل و رغبت، و از صميم دل، حكومت فردى را به عنوان سلطنت بهطورى كه اين مقام در نسل وى نيز محفوظ بماند، بپذيرد حكومتهاى سلطنتى پيوسته به صورت استبداد و يا به شكل مشروطه، با زور شمشير و قدرت توپ و تانك، به وسيله ايادى داخلى و عمال خارجى، بر ملتها تحميل شده است، و سلاطين بيگانه از مردم، زمام جمعيت را، براى مدتى به دست گرفتهاند. ازاين جهت هرگز نمى توان حكومت اسلامى را بر حكومت اين نوع سلطهجويان، و خودكامگان، كه به حكم قرآن محكومند