حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١٥٠
چنين سفارش فرمود:
«دقت كن هنگامى كه بر آنان وارد شدى، مبادا به عنوان جزيه لباسهاى آنان را بفروشى گو اينكه تابستان باشد و نيازى به آن لباسها نداشته باشند و همچنين ارزاق و چهارپايان آنان را به معرض فروش نگذار. من حاضر نيستم تو براى خاطر درهمى حتى يك تازيانه بر يكى از آنان بزنى و يا براى مطالبه درهمى آنان را سرپا نگهدارى».
نماينده حضرت عرض كرد: «و لو به قيمت اين تمام شود كه به همين حالى كه مىروم تهيدست باز گردم؟» فرمود: «واى بر تو ما جمعيتى هستيم كه مأمور به عفو احسانيم».[١] همچنين على عليه السّلام در سر راه خود ديد پيرمردى مسيحى گدايى مىكند. فرمود اى مردم در جوانى از او كار كشيديد آنگاه كه پير شد او را به خود واگذاشتيد؟ سپس دستور داد نفقه او را از بيت المال بپردازند».[٢] اغلب خلفا و زمامداران اسلامى، طبق همينروح بزرگوارى خالص اسلامى، قدم برمىداشتند، چنانكه در تاريخ نقل شده يكى از خلفا پيرمرد پريشانى را ديد كه به گدايى مشغول است درباره او پرسش كرد، معلوم شد كه او يهودى است، به او گفت چه چيز ترا به
[١] - نهج البلاغه، نامه ٥١.
[٢] - وسائل، كتاب جهاد، باب ١٩، حديث اوّل.