حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١١٤
اسلامى بر استقلال قاضى جامه عمل پوشانيد، تا جائى كه در اثر اين رفتار اسلامى، قاضى را از محاكمه حاكم مسلمانان با يكى از رعيتها در يك محكمه متمكن ساخت. نمونه عملى آن، قضيه يهودى با امام على عليه السّلام است. مورخان مىنويسند على عليه السّلام زره جنگى خود را پيش يك مرد يهودى يافت او را به نزد شريح كه قاضى خود او بود، آورد، تا مثل يك فرد عادى به محاكمه بپردازد، على عليه السّلام به قاضى خود گفت:
اين زره مال من است و من آن را نه به كسى فروختهام و نه هبه كردهام.
«شريح» از مرد يهودى پرسيد: درباره آنچه كه على مىگويد چه مىگويى؟ يهودى گفت: اين زره مال من است و البته امير مؤمنان هم پيش من دروغگو نيست.
شريح از على عليه السّلام پرسيد كه آيا شاهد دارى؟ على عليه السّلام گفت:
نه، اين بود كه قاضى به نفع مرد يهودى رأى داد و او زره را بر داشت و به راه افتاد. على عليه السّلام به او همچنان مىنگريست.
ولى مرد يهودى چند گامى پيش نرفته بود كه برگشت و گفت تصديق مىكنم كه اينگونه داورى، داورى پيامبران است، ... امير مؤمنان مرا پيش قاضى خود مىبرد تا محاكمه شويم و قاضى هم عليه وى حكم صادر مىكند. من شهادت مىدهم كه خدايى جز پروردگار جهان نيست و حضرت محمد عليه السّلام پيامبر و بنده او است. به خدا اين زره، مال تو است اى امير مؤمنان! من موقعى كهژ