حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٢٤
تصور مىكند كه مايه نزاع و اختلاف تنها اختلاف طبقاطى است و پس از محو آن، مايه نزاعى در كار نخواهد بود كه وجود دولت را ايجاب كند.
ولى «ماركس» به جامعه انسانى تنها از يك زاويه نگريسته است و آن زاويه اختلاف طبقاتى است درحالىكه جامعه انسانى زواياى ديگرى نيز دارد، كه اگر وى جامعهها را ازاين زاويهها نيز مورد مطالعه قرار مىداد حكم به انحلال دولت حتى پس از به اصطلاح او گسترش «كمونيسم» نمىداد، زيرا مايه نزاع و جدال تنها و تنها اختلاف طبقاتى نيست كه پس از محو آن، همه جهان بهشت برين گردد بلكه غرايز ديگر بشر مانند جاهطلبىها و خودخواهىهاى و ...، كانون نزاع و سرچشمه جدال است. و از اين جهت قدرتى لازم است كه افراد را به وظايف قانونى خود آشنا كند، و متخلفان را مجازات نمايد، و حق را به حقدار بسپارد، و نظم و انضباط جامعه را كه زيربناى بقاى تمدن و مايه پيشرفت انسان در جهتهاى مادى و معنوى است، صيانت نمايد.
خلاصه براى حفظ نظام اجتماعى و تمدن انسانى، و براى آشنا كردن افراد به حقوق و وظايف و رفع هر نوع اختلاف و نزاع در جامعه، مرجع قوى، و نيرومندى لازم است كه به اين فريضه انسانى جامه عمل بپوشاند و زيربناى تمدن را كه همان حفظ نظم در اجتماع است، صيانت كند.