حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٤٧
با توجه به اينكه داود داراى حكومت و قدرت بود، و با توجه به اينكه هيچ قدرت قضايى بدون تكيه به حكومت نيرومندى نمىتواند، مؤثر واقع گردد، و در گذشته خصوصا در پيامبران، مقام قضا و داورى از مقام اجرا و تنفيذ جدا نبود، مىتوان گفت كه داود به خاطر نمايندگى خداوند، داراى چنين مقامى بود و حق حكومت و فرمانروايى داشت و اگر از جانب خدا چنين مقامى به او داده نشده بود قضاوت و فرمان و دستورهاى ديگر او نافذ نبود.
اشتباه نشود مقصود ازاينكه مىگوييم حكومت از آن خداست، زنده كردن شعار خوارج نيست كه در مسجد شعار مىدادند و مىگفتند: «إن الحكم إلّا للّه لا لك و لأصحابك»؛ «اى على! ولايت از آن خداست، نه براى تو، و نه براى ياران تو».
آنان با دادن اين شعار كه به ظاهر حق و پيروى از قرآن بود، معنى باطل آن را اراده مىكردند و مىخواستند بگويند كه اصولا نبايد در روى زمين حكومتى باشد هرچند حكومت او مورد تأييد خدا باشد، و رئيس و امير از جانب او تعيين گردد اين سخن را مىگفتند تا اجتماع را به هرجومرج بكشند و يك نوع بىنظمى در اجتماع بهوجود آيد.
«كلمة حقّ يراد بها الباطل نعم لا حكم إلّا للّه و لكن