حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٤٥
همان سلطه و فرمان به معنى وسيع است. شما مىتوانيد اين حقيقت را «حكومت از آن خدا است» از آيات ديگر نيز «استظهار» فرماييد. «١» از اينكه مىگوييم حكومت حقى است مختص خدا، بسان شفاعت كه حقى است مختص خدا و للّه الشّفاعة جميعا «٢» نبايد چنين استنباط كرد كه خداوند، بايد بهطور مستقيم اداره امور بندگان و نظام اجتماع را برعهده بگيرد و چون ولايت دارد، بايد رئيس و امير هم او باشد، نه اختصاص چنين حقى به خدا، ملازم با سرپرستى مستقيم او نيست بكله خدا به خاطر داشتن چنين حقى مىتواند، امير و رئيسى از جنس بشر براى آنان معين كند كه از جانب او حكومت كند، زيرا فرمانروايى او بهطور مستقيم و به نحو مباشرت بر بشرى كه در محيط مادى زندگى مىكند امكانپذير نيست.
از اين جهت خدا به گروهى دستور داده است كه از طرف او در ميان مردم حكومت كنند. و آنان را در اين كار، جانشين خود ساخته است مثلا «داود» را با خطاب زير مخاطب ساخته و مىفرمايد:
يا داود إنّا جعلناك في الأرض خليفة فاحكم بين:
______________________________
(١). المعجم المفهرس، به ماده «حكم» مراجعه فرماييد.
(٢). زمر/ ٣.