حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٣٩
هم اكنون در اطراف جهان حاكمان خودكامهاى زمام امور را بدست گرفتهاند كه از حمايت ملتها محروم، و كاملا مورد تنفر تودهها مىباشند، و پايگاه مردمى ندارند، امّا در سايه حمايت ارتش، پايههاى قدرت خود را حفظ كردهاند و حفظ جان و مال هريك ازاين خودكامگان را يك لشكر برعهده گرفته است. چنين افرادى كى مىتوانند شريك غم ملت و از حال آنها آگاه گردند؟
امير مؤمنان عليه السّلام در نامهاى به يكى از استانداران خود چنين مىنويسد:
«أ أقنع من نفسي بأن يقال أمير المؤمنين لا أشاركهم في مكاره الدّهر. أو أكون أسوة لهم في جشوبة العيش فما خلقت ليشغلني أكل الطيّبات كالبهيمة المربوطة همّها علفها». «١» «آيا به اين قناعت كنم كه به من امير مؤمنان بگويند و در سختىهاى روزگار با آنان همدرد نگردم يا در سختى زندگى پيشگام آنها نباشم، من آفريده نشدهام كه خوردن طعامهاى لذيذ مرا از خدمت و طاعت باز دارد مانند چهارپاى بسته شدهاى باشم كه غمى جز علف ندارد».
اگر متفكران و انديشمندان معاصر، از وظايف حاكم اسلامى
______________________________
(١). نهج البلاغه، نامه ٤٥.