حكومت اسلامى در چشمانداز ما - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١٤
اسلامى در آن روز ايجاب مىكرد، كه شيوه حكومت، به صورت «تنصيصى» و «انتصابى» باشد نه انتخابى و گزينشى، و گوشهاى از اين مصالح را در امور زير مىتوان خلاصه كرد:
١. آيا رشد عقلى و علمى جامعه اسلامى در آن روز به پايهاى رسيده بود كه بتواند بزرگترين ميراث الهى (دين) را از گزند حوادث يعنى از تحريف خائنان، از بروز مكتبهاى باطل و متضاد كه هر كدام براى خود از قرآن و حديث، دليل دارند، و ... صيانت كند؟ يا اينكه براى صيانت دين، نگهبان و مراقبى لازم بود كه اصول و فروع و معارف و عقايد آن را از تحريف و تأويل حفاظت نمايد؟ و به عنوان محور حق و باطل شناخته شود و شناخت چنين فردى نگهبان و مراقب كه از تربيت الهى برخوردار بود، و جز با تعيين امكان پذير نيست.
٢. آيا اطلاعات و آگاهى امت از كتاب و سنت و فروع و اصول و كليه نيازمندىهاى انسان تا روز رستاخيز به حدى رسيده بود كه آنان را از وجود امام معصوم و مطلع كه علم و عصمت او بسان علم و اطلاع و عصمت پيامبر باشد، بىنياز سازد، يا پس از درگذشت پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم به چنين امام آگاه و معصوم نياز شديدى داشتند؟
٤. آيا رشد فكرى و قدرت دفاع منطقى امت از حريم عقايد به پايهاى رسيده بود كه از حريم اسلام دفاع كنند و به سؤالات و