رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٨٠ - كتاب خانه هاى افغانستان
شهر قندهار مىديد، او يك موقع رييس معارف ولايت قندهار بوده با شيخ محمد ظاهر قندهارى كه در آن موقع عالم بزرگ مردم شيعه قندهار بود و در ادبيات عرب و فلسفه تحصيلات عالى داشت، و از هوش و حافظه قوى برخوردار بود،[١] قرار مسموع رفت و آمد هايى داشته و پاره از مشكلات ادبى را از شيخ مذكور سوال مىكرده است.
حبيبى مرد دوست داشتنى بود، و هركس آثار او را بخواند، به او علاقه مند مىشود؛ حبيبى يك وقت از داوود خان قلدر- كه صدر اعظم افغانستان بود- احساس خطر كرد و به كراچى رفت، و بعضى از متملقين دولت بر فرار او در مطبوعات مزدور دولتى ايراد گرفتند، ولى حق با حبيبى بود.
حبيبى حق داشت از خاندان ستمگر شاهى انتقاد كند.[٢]
وقتى انقلاب اسلامى ما پيروز شد، و من به كابل آمدم، كتابخانه شخصى خود در قم را نيز آوردم و كتابخانه بزرگى با مطالعه خانه و مركز تحقيقات علمى در «حوزه علميه خاتم النبيين (ص)» در جاده دار الامان بنا نمودم و قسمت عمده كتاب هاى خود و بقيه كتب اهدايى و خريدارى را در آن جا گذاشتم كه شايد به شصت هزار كتاب رسيده باشد، در بين آلمارى هاى سيار آن گذاشتم. من در اتريش به كتابخانهاى رفتم و المارى هاى سيار و متحرك آن را ديدم و خوشم آمد، و در كتابخانه حوزه فعلًا همان گونه المارى ها از خارج وارد و گذاشته ام، و اين كتابخانه احتمالا ظرفيت سه صد هزار جلد كتاب را دارد، كه قصد تكميل
[١] - حتى وقتى كه اعصاب او در اثر قتل برادرش توسط دزدان، آسيب ديده بود بازهم مقامات حريرى را از بر مىخواند و مردم به سخنرانى او سخت علاقه داشتند؛ و من او را خيلى دوست مى داشتم.
[٢] - رجوع كنيد به كتاب سير تاريخى كتابخانها در افغانستان، ص ٣٢٥، چاپ اول، كه كلمات حبيبى را در مخالفت با« آل يحى» نقل كرده است. من احتمال مىدهم جريده آزاد افغانستان را در زمان تبعيد خود در كراچى نشر كرده است( ١٣٣٣ ش).