رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٥ - اخلاقيات اسلامى
|
كشان خونش از استخوان مى چكيد |
همى گفت و از هول جان مى دويد |
|
|
اگر رستم از دست اين تير زن |
من و موش ويرانه پير زن |
|
|
نيرزد عسل جان من زخم و نيش |
قناعت نيكوتر بدوشاب خويش |
|
|
خداوند از آن بنده خرسند نيست |
كه راضى به قسم خداوند نيست. |
|
و فى الرواية: القناعة كنز لايفنى.
اخلاقيات اسلامى
|
شرف مرد به جود است و كرامت به سجود |
هركه اين هردو ندارد عدمش به ز وجود |
|
|
اى كه در نعمت و نازى به جهان غره مشو |
كه محال است درين مرحله امكان خلود |
|
|
اى كه در شدت و فقرى و پريشانى حال |
صبر كين دو سه روزى بسرايد معدود |
|
|
خاك راهى كه بر او مى گذرى ساكن باش |
كه عيون است وجفون است خدود است و قدود |
|
|
اين همان چشمه خورشيد جهان افزون است |
كه همى تافت برآرامگه عاد و ثمود |
|
|
دنيا آن قدر ندارد كه بر او رشك برى |
اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود. |
|
|
دست حاجت چو برى پيش خداوند برى |
كه كريمست و رحيمست و غفور است و ودود |
|
|
كرمش نامتناهى نعمش بى پايان |
هيچ خواهنده ازين در نرود بى مقصود |
|