رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٥ - تفاوت اراده هاى قوى و ضعيف
اختلاف محيط ها باهم تفاوت زياد يا كم پيدا مىكنند.
تسليم شدن انسان به عنوان يك موجود ذليل و بى هدف به موانع و عوامل، تفسيرى جز شكست پذيرى و ناكامى و بى عرضهگى و به هدر دادن استعداد عالى درونى او نامى ندارد.
در اينجا استكه نقش سرنوشت ساز برنامه ريزى و اراده قوى تبارز مىكند.
اولياى نوجوانان و خود آنان چنانچه برنامهاى براى زندگانى آينده نداشته باشند قهراً فاقد اراده قوى مىگردند، اين دسته همچون سيل بُردگان خود را به دست حوادث مىسپارند و از زبونى به هوسبازى پناه مىبرند، و به عنوان يك «چيز» دوره وجودى خود را به پايان مىرسانند، چون باور آنان اين بوده كه «هرچه پيش آيد خوش آيد». ولى صاحبان برنامه زندگانىكه با تدبر و هوشيارى آينده خود را به سوى وضع بهتر تا حدى مشخص كرده اند و با اراده قوى مسير خود را در پيچ و خم حوادث منفى و مثبت تا حد توان خود، پيدا مىكنند و پيش مىروند و تنگنا ها را به هدف رسيدن به كناره هاى سعادت و پيروزى پشت سر مىگذارند، به عنوان يك «انسان مسئول» به خود نگاه مىكنند.
دانشمندى مىگفت من در محيطى بسيار عقب مانده جوان شده بودم كه تحصيل علم عيب بود و من تصميم جدى داشتم برخلاف ميل پدر و مادر و خويشاوندانم دنبال علم وكمال بروم، گاهى در خانه اعتصاب مىكردم و غذا نمىخوردم و گاهى با پدر محترمانه استدلال مىكردم، تا پس از مدتى موانع در برابر اراده من شكست خورد، و رفتم درس خواندم و به محيط خود برگشتم و زمام فكرى اكثر مردم را به دست گرفتم و به جهت دهى انسانىآنان تا حدى موفق شدم، روزى در خانه يكى از خويشاوندان خودكه مخالف سرسخت درس خواندن من بود و حتى براى پدرم كه با او مخالف بود، پيغام داده بودكه من سرمايه دكان بزازى را به پسرت مىدهم و او را از تحصيل علم باز دار! رفتم و