رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٧ - تقوى
لطيفه در كابل
مردى از خدا خواست گره كارش گشوده شود، اتفاقا كيسهاى كه در آن آرد را گذاشته بود باز شد و آرد ها ريخت و ضايع شد، مرد ده نشين ناراحت شد به خدا عرض كرد:
|
سال ها نرد خدايى باختى |
اين گره از آن گره ناشناختى |
|
......
|
حسن يوسف دم عيسى يد بيضاء دارى |
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى |
|
خورشيد ناچيز
خورشيد ما يكى از كوچكترين خورشيد هاى كهكشان ما، و يكى از ريزترين ستارگان، يك مليارد كهكشان است كه بشر توانسته است از آن ها عكس بگيرد، ولى امروزى ها مى گويند ١٢٥ ميليارد كهكشان وجود دارد و بعضى ها بيشتر مى گويند.
٠٠٠٠
|
آمد بر من كيى؟ يار، كى، وقت سحر |
ترسنده، زكيى؟ ز خصم، خصمش كيى؟ پدر |
|
|
دادمش دو بوسه، بر كجا؟ بر لب تر |
لب بد؟ نه چه بود؟ عقيق چون بد چو شكر؟ |
|
(رودكى)
حسد عشق:
|
در وصلم و مى ميرم از اين فكر كه آيا |
دست هوس كيست در آغوش خيالش |
|
تقوى
ظاهر قوله تعالى حكاية عن هابيل: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» اشتراط قبول العمل